فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

 ویژگیهای اخلاقی علامه مجاهد محمد ابراهیم دامنی رح

 
این پهنه خاكی همواره و در هر عصر و زمانه شاهد مردانی بوده كه با قلوبی پاك و آكنده از عشق الهی بشریت را از تلاطم امواج فتنه های ظلالت و گمراهی نجات داده و به كشتی نجات و شاهراه هدایت رهنمون می سازند .
مولانا محمد ابراهیم دامنی « رحمه الله تعالی » از جمله معدود مردانی بود كه خطه بلوچستان ایران به وجودشان می بالد .
آری یاد آن مجاهد نستوه كه بیش از ده سال از عمر مباركش را در راه حق در زندان بسر برد همواره یادآور مشقتهای مسلمانان صدر اسلام است . با این امید كه ذكر اولیای خداوند متعال باعث نزول رحمت الهی می گرد شمه ی از صفات حمیده آن بزرگوار را ذكر می نماییم .
تأثیر بیش از حد از كلام الله مجید از صفات بارز این عالم فرزانه بود ، همواره جواب باطل و شبه پراكنی های آن را با آیات قرآنی می داد و می فرمود : من هیچگاه از روزنامه و كتب برای شما دلیل نمی آورم حتی از حدیث و روایت هم استدلال نمی كنم چونكه ممكن است بگویید این روایات را ما قبول نداریم ، از قرآن استدلال می كنم كه كسی نمی تواند آنرا رد كند به همین خاطر بود كه همواره در مقابل خصم غالب می شد .
محبت و عشق به صحابه (رضی الله عنهم) در اعماق و ژرفای وجود ایشان ریشه دوانیده بود در مقابل تبلیغات سوء علیه صحابه ایستادگی كرده و با سخنرانی های داغ و آتشین خویش به دفاع از شاگردان مكتب رسول الله  می پرداختند و مردم را با مقام صحابه آشنا می گردانیدند .
هرگاه می دیدند كه جوانان نسبت به دین خود آگاهی یافته و فریب دشمنان را نمی خورند لبخند خوشحالی و رضایت بر لبان حقگویش نقش می بست ، تو گویی همه رنجها و مشقتها را فراموش كرده و با زبان حال می سرود :
جلوه ها افزودم و خود كاستم   
دیــگـران را مـحـفـل آراسـتـم
از دیگر صفات ایشان حق گویی و صراحت لهجه بود . ایشان با وجود خوی نرم و مهربان خویش هرگاه می دیدند كه حقی پایمال می گردد با شجاعت تمام به دفاع از آن می پرداختند . ایشان مصداق عملی آیه : « لایخافون فی اله لومة لائم » بودند .
در بیان حق و دفاع از كیان اسلام و مسلمین كسی را یارای مقابله با او نبود ، هرگز حقگویی را قربان مصحلت نمی كرد آری :
آییــن جوانمردان حق گویی و بی باكی  
شیران خدا بیگانه زرسم و ره روباهی
استقامت او در مقابل مشكلات زبانزد خاص و
عام بود ، بمانند كوهی در مقابل ناملایمتی ها ایستادگی می كردند حتی در سخت ترین شرایط زندگی ، نشاط خویش را حفظ كرده و از فعالیت باز نمی ایستادند .
توجه به تعلیم و تربیت نسل جوان و نوجوان را بسیار با اهمیت و سرنوشت ساز می پنداشتند حتی وقتی در زندان بودند همواره از وضعیت تحصیلی فرزندان و نزدیكان می پرسیدند ، و قبل و بعد از زندان همواره در قالب تاسیس مكاتب قرآنی ، كتابخانه و تشكیل جلساتی برای جوانان به این مهم می پرداختند و مردم را به این كار تشویق می كردند .
امید است با مطالعه سیرت بزرگانی همچون مولانا دامنی ـ رحمه الله تعالی ـ درس شجاعت ، دلیری و حق گویی و صراحت لهجه را از مكتب ایشان بیاموزیم و زندگی خویش را در پرتوی زندگی آنها پیش ببریم




لینک ثابت


بازدید : 927
[ یکشنبه 18 مهر 1389 ] [ 17:03 ] [ نویسنده : حافظ ] | نظرات (0)
                                  گذری بر زندگانی علامه ابو ریحان بیرونی رح
    
ابوریحان بیرونی یكی از علمای بزرگ اهل سنت بوده كه در قرون چهارم و پنجم هجری می زیسته اما متاسفانه همچون دیگر بزرگان سنی مذهب ایرانی شخصیت واقعی ایشان بر بسیاری از مردم پنهان مانده است . او به سال 362 هـ (973 م) در یكی از روستاهای شهر خوارزم دیده به جهان گشود و چون این قریه خارج از شهر خوارزم بود ایشان به بیرونی مشهور شدند .
اما آنچه كه در بعضی از كتب آمده كه «بیرونی» شهری است در سِند هیچگونه سند علمی ندارد و همه علمای محقق بر آنند كه «بیرونی» یكی از روستاهای خوارزم است و نام قدیمی آن كاث می باشد بعدها حكومت ازبكستان برای تجلیل از ابوریحان بیرونی این شهر را به نام ایشان ثبت نمود .
زندگی این دانشمند بزرگ اسلام را می توان به دو دوره تقسیم كرد : دوره اول آن از بدو تولد ایشان تا سال 408 هـ كه در خوارزم و گرگان به سر می بردند و دوره دوم از هنگام سفرش به غزنه همراه با سلطان محمد غزنوی آغاز و تا وفاتش ادامه می یابد .
متاسفانه مطالب زیادی در رابطه با زندگی این دانشمند در دست نیست اما آنچه از شعرهایی كه به ایشان منسوب است بر می آید كه او در خانواده ای معمولی می زیسته و این احتمال نیز می رود كه در همان كودكی از سایه پدر و مادر محروم گشته باشد .
بیرونی از زمان كودكی علاقه زیادی به كسب علم و دانش داشت ، چنانچه زبان یونانی را در مدت كوتاهی از یك فرد یونانی و سوال كردن نام درختان و اشیاء محیط اطرافش از او فرا گرفت . همچنین در بسیاری از علوم از ابونصر منصور بن علی عراقی بهره برد ؛ از دیگر اساتید برجسته ایشان می توان به عبدالصمد بن عبدالصمد اشاره داشت (آنگونه كه در مجمع الادباء یاقوت آمده است) .
ایشان از زكاوت و هوش سرشاری بهره مند بود و به همین علت در عنفوان جوانی پله های ترقی را یكی پس از دیگری می پیمود ، در هیجده سالگی در شهر خوارزم به رصد و فلكیات می پرداخت بر اثر همین استعداد خدادادی بود كه مورد توجه و دعوت حكام (امراء) قرار گرفت . ابتدا به حكومت آل عراق ملحق گشته و بعد از سقوط آن به آل مأمون در خوارزم پیوست ، وی در این زمان همچنان به مطالعات خود در علم نجوم ادامه می داد .
به سال 389 به دعوت حاكم گرگان قابوس بن و شمگیر كه خود عالم و ادیب توانایی نیز بود به آنجا رفت ، اما بر اثر اختلافاتی كه با او پیدا كرد آنجا را ترك كرده و به سال 400 هـ نزد امیر آل مأمون ابوالعباس مأمون بن مأمون بازگشت ، امیر او را مورد اكرام و عنایت خویش قرار داده و او را به عنوان مشاور خود انتخاب نمود .
بعد از حمله سلطان محمود و سقوط حكومت آل مأمون به جمع علمای غزنه در سال 408 هـ پیوست .
در همین زمان بود كه بیرونی همراه با سلطان محمود بارها به هندوستان سفر كرده و از بسیاری از شهرهای آنجا از جمله ، سند ، پنجاب ، كشمیر دیدن كرده و زبان علمی سانكریت و بسیاری از دیگر لغات و لهجه های محلی آنجا را فرا گرفت همچنین بسیاری از علوم فلسفی یونان و دیگر علوم یونانی را در هند فرا گرفت و نتیجه این سفرها كتاب معروفش بنام (ما للهند من مقولة) است .
بعد از وفات سلطان محمود در سال 431 هـ در غزنه مانده و به كار تالیف و ادامه تحقیقات خود در علم نجوم پرداخت همچنین طراحی و ساخت برخی از آلات علمی از جمله قبله نما و دماسنج را در همین زمان به پایان رسانید .
ایشان كتابش (الجماهیر فی معرفة الجواهر) را به نام سلطان مودود و كتاب دیگرش در فكلیات (قانون مسعودی) را به نام سلطان مسعود نامگذاری كرد .
اما نكته ای كه در زندگی ابوریحان بیرونی باید مورد توجه قرار داده شود . معتقدات مذهبی و نظریات قومی ایشان است كه بسیاری از دانشمندان شرقی و غربی مواقف ستیزه گرانه ای در این زمینه ها با بیرونی دارند و متاسفانه بر خلاف حقیقت حركت كرده و این عالم فرزانه سنی مذهب را به اتهاماتی واهی از جمله تشیع و عصبیت ایرانی و میل داشتن به مانویت متهم ساخته اند . اما اگر كسی با دیدی باز به كتب و نظریات او بنگرد خواهد دید كه همه این اتهامات بی مورد و نا به جا هستند از جمله سخنان ایشان كه این اتهامات را رد می كند . سخن ایشان در كتابش الصیدنة فی الطب كه می گوید : « دین ما و دولت عربی همانند دو بال هستند كه بر یكی قوت الهی و بر دیگری حكومت اسلامی (سماوی) حاكم است و چه بسیار بودند اقوامی از دیلم و غیره كه برای جنگ با حكومت اسلامی به پا خواستند اما هیچكدام به هدف شوم خود نرسیدند ، تا زمانی كه اذان در گوشها طنین انداز است و نمازهای پنج گانه بر پا می گردد و نمازگزاران در صفهای راست و استوار پشت امام به ادای این فریضه الهی می پردازند و خطبه های اصلاحی برای نمازگزاران در نمازهای جمعه برای عامه مردم برگزار می گردد قلعه اسلام دچار تزلزل نخواهد گشت » .
اما در مورد اتهام ایشان به تشیع باید گفت كه ایشان در بسیاری از كتب خویش به نقد این مذهب پرداخته ، از آن جمله می توان به رد كردن ایشان روایت : « برگرداندن خورشید برای سیدنا علی مرتضی كه نماز عصر را بخوانند » اشاره كرد همچنین در جائی دیگر از همین كتاب به عقیده شیعه بر رویت هلال به طریق حسابی خاص اعتراض صریح وارد كرده می گویند : « بر این چیز كه ذكر كردیم عمل می كند فرقه باطنی منتسب به شیعه آل و گمان می برد كه آن از اسرار نبوت است » و مثل این سخنان از یك فرد شیعه مذهب آن هم در جرگة قابوس بن دشمگیر (شیعه مذهب) بسیار از عقل به دور می باشد و هم ركابی ایشان با سلطان محمود غزنوی كه خود پادشاهی سنی بود دلیلی دیگر بر سنی بودن این دانشمند و رد اتهام تشیع و ... است .
بیرونی در سه دهه اخیر قرن چهارم و 4 دهه اول از قرن پنجم می زیسته این عصر با وجود اینكه عصر اختلافات سیاسی و فروپاشی خلافت عباسی در بغداد بود در عین حال یكی از عصرهای طلائی علم دانش بوده و دولتهای كوچك جدا شده از خلافت عباسی همواره به علم و علما ارج می نهادند و آن رسالتی را كه خلافت عباسی در قبال علم و دانش انجام می داد ادامه دادند .
بر اثر اختلافاتی كه بیرونی با برخی از حكام عصر خویش داشت مجبور شد قسمتی از زندگی پربار خود را خانه به دوش شود و از جائی به جای دیگر نقل مكان كند ، اما این مشكلات چیزی نبود كه او را از فعالیتهای علمیش باز دارد .
از هم عصران ابوریحان می توان به ابن سینا و ابن هیثم اشاره داشت اما مورخ معروف جورج سارتن به علت مقام شامخ ابوریحان و برتری او به دیگر هم عصرانش این دوره را به عصر بیرونی نامگذاری كرده است .
این ستاره فروزان جهان اسلام به سال 440 هـ در 77 سالگی در شهر غزنه چشم از جهان فرو بستند .
انا لله و انا الیه راجعون


منبع : مجله البعث الاسلامی




لینک ثابت


بازدید : 799
[ یکشنبه 18 مهر 1389 ] [ 17:00 ] [ نویسنده : حافظ ] | نظرات (0)

به گزارش اخبار جهان اسلام به نقل از مفکرة الاسلام : واشنگتن پست نوشت که در این اواخر طالبان جنگی تبلیغاتی را بر ضد غرب به راه انداخته است که بسیار هوشمندانه است و در این جنگ از روشهای پیچیده و مدرن استفاده می کند .

 

این روزنامه گفت : آنچه که طالبان در این جنگ پیش گرفته است سیاسیت جنگ تبلیغاتی بر ضد غرب و نشان دادن کاهش نفوذ غرب در افغانستان و در معرض قرار گرفتن شکست و سیاست گسترش مناطق زیر کنترل خود را با هم جمع کرده است ، کاری که مسؤلان نظامی و سیاسی آمریکا را در تنگنای عجیبی قرار داده است .

 

تحلیلگران افغانی و آمریکایی بر این باورند که طالبان در این جنگ تبلیغاتی موفق شده است که آمریکا را طوری نشان دهد که در حال شکست است و نفوذ و قدرت خود را از دست داده است همچنین توانسته است شکاف بزرگی بین حکومت کابل و واشنگتن و حتی در میان مقامات حکومت کرزای ایجاد کند .

 

واشنگتن پست افزود : طالبان تلاش می کند که به مردم اطمینان دهد با استراتژی ای که او دنبال می کند می تواند دوباره حکم را در افغانستان به دست بگیرد و با فساد منتشر در افغانستان مبارزه کند و از حقوق زنان دفاع کند .

 

و ملا محمد عمر رهبر جنبش طالبان قبلا در یک نوار صوتی تأکید کرده بود که پیروزی مردم افغانستان بر اشغالگران بسیار نزدیک و در آینده ای نه چندان دور اشغالگران را از خاک کشور بیرون می کنیم و سخنان فرمانده ی نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان مبنی بر پیشروی نیروهای ناتو در افغانستان را مورد تمسخر قرار داد .

 




لینک ثابت


بازدید : 602
[ پنج‌شنبه 15 مهر 1389 ] [ 10:35 ] [ نویسنده : حافظ ] | نظرات (2)

به گزارش اخبار جهان اسلام به نقل از مفکرة الاسلام : رئیس جمهور آلمان کریستیان ولف روز یکشنبه اعلام کرد که اسلام جزئی از جامعه ی آلمان است و مثل اسلام همانند مسیحیت و یهودیت می باشد و کسی حق ندارد احساسات مسلمانان مهاجر را در این کشور جریحه دار کند .

 

به گزارش خبر گزاری آلمان رئیس جمهور در نطق خود به مناسبت بیستمین سالگرد اتحاد دو آلمان گفت : مسیحیت جزئی از جامعه ی آلمان است و یهودیت جزئی از جامعه ی آلمان و اکنون اسلام نیز جزئی از جامعه ی آلمان شده است .

 

ولف افزود : هنگامیکه مسلمانان به من نامه می نویسند و می گویند آیا تو رئیس جمهور مایی ؟ من در جواب از صمیم قلب می گویم : بله ، بله من رئیس جمهور شما هستم و با همان احساسی که به دیگر افراد جامعه می گویم با همان احساس در مورد مسلمانان سخن می گویم.

 

تحقیقات جدید نشان می دهد، بر خلاف گذشته که شمار مسلمانان در آلمان را همیشه 3 میلیون نفر می دانستند اکنون 4.3 میلیون نفر مسلمان در آلمان زندگی کند که این عدد یعنی 5 درصد جامعه ی آلمان مسلمان هستند .

 

حدود 98 درصد مسلمانان آلمان در بخش غربی این کشور زندگی می کنند و بیشتر مسلمانان آلمان در ایاتهای راین شمالی و استوالیا زندگی می کنند به طوریکه یک سوم مسلمانان آلمان در ایالت استوالیا زندگی می کنند .




لینک ثابت


بازدید : 708
[ پنج‌شنبه 15 مهر 1389 ] [ 10:34 ] [ نویسنده : حافظ ] | نظرات (0)

روزنامه جمهوری اسلامی، وزارت امور خارجه ایران از شبکه نور شکایت کرد.

 

روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: «وهابیون عربستان  با حمایت و همراهی مولوی عبدالحمید شبکه ماهواره‌ای نور را به منظور تبلیغ سلفی‌گری راه‌اندازی کرده‌اند. دفتر این شبکه ماهواره‌ای در امارات قرار گرفته تا جذب نیرو و امکانات و سرمایه مالی راحت‌تر صورت گیرد.

 

همین گزارش می‌افزاید: وزارت خارجه ایران به امارات شکایت کرده است و مسئولین اماراتی گفته‌اند که اگر این موضوع اثبات شود جلوی فعالیت آنها را خواهند گرفت.

 

هنوز علت تسلیم این شکایت به دولت امارات از سوی وزارت خارجه ایرانی مشخص نشده است اما می تواند با توجه به اعمال محدودیت های بی سابقه برای اهل سنت از سوی دولت این امر قابل توجیه باشد هرچند وزارت امور خارجه ایران توضیح نداده اند که چرا در مقابل شبکه های تندروی شیعه هم چون شبکه اهل بیت و چندین شبکه ی جدید التأسیس دیگر که آشکارا به مقدسات اهل سنت توهین می کنند واکنش نشان نداده و نمی دهند.

منبع اخبار جهان اسلام




لینک ثابت


بازدید : 705
[ پنج‌شنبه 15 مهر 1389 ] [ 10:25 ] [ نویسنده : حافظ ] | نظرات (1)

 باوجود تاکید مکرر مقامات کشوری و استانی به اصحاب رسانه مبنی بر پرهیز از تفرقه‏افکنی و شایعه‏پراکنی و لزوم اطلاع رسانی شفاف، متاسفانه نشر اخبار بی‏پایه و اساس با تیترهای جهت‏دار علیه جامعه اهل‏سنت ایران و شخصیت‏های مذهبی و مردمی آن با قوت تمام همچنان ادامه دارد.

 

در تازه‏ترین اقدام از این قبیل، گردانندگان سایت "جهان نیوز" مورخ یکشنبه 89/7/11، خبری تحت عنوان "تاسیس استدیو شبکه ماهواره‏ای وهابیت در زاهدان!" را در سایت مزبور درج نمودند و در این خبر با انتخاب واژه هایی زننده و به دور از اخلاق رسانه‏ای به امام جمعه اهل سنت زاهدان مولانا عبدالحمید تاخته و ایشان را یکی از همراهان و حامیان شبکه جهانی ماهواره‏ای "نور" معرفی کردند. گردانندگان جهان نیوز به تبعیت از دیگر رسانه‏های پریشان‏فکر وتفرقه‏افکن از اتهام "وهابیت" و "سلفی گری" هم غافل نماندند.

 

در مورد این گزارش که به دور از هر گونه تحقیق است باید گفت که مولانا عبدالحمید هیچ گونه ارتباطی با شبکه جهانی "نور" ندارد و نه هم از مؤسسان یا سیاست گزاران و یا طرف مشورت شبکه ماهواره‏ای مذکور هستند، بلکه ایشان همواره در مسیر اعتدال و میانه‏روی قرار داشته و اطرافیان خود و کسانی که با ایشان در هر موضوعی مشورت می‏کنند را نیز توصیه به اعتدال و میانه‏روی در امور و احترام به طرف مقابل می‏نماید، و معتقد است که طرف مقابل نیز باید همین روش  را سرلوحه برنامه‏های خود قرار دهند.

 

شبکه نور، یک شبکه ماهواره‏ای است که به مسایل فرهنگی و دینی فارسی زبانان تمام دنیا می‏پردازد و فعالیت آن منحصر به اهل سنت ایران نیست، تا جائی که بسیاری از مشکلات اجتماعی اهل سنت ایران را بازتاب نمی‏دهد، و اگر گاهاً شبکه مزبور از سی‏دی‏های سخنرانی مولانا عبدالحمید- حفظه الله- استفاده نموده یا مصاحبه‏هایی با ایشان داشته است، این مصاحبه‏ها به هیچ وجه دلیلی بر همراهی مستقیم ایشان با این شبکه نمی‏شود، زیرا مولانا عبدالحمید پیش از این با شبکه‏ها و خبرگزاری‏های داخلی و خارجی مصاحبه داشته‏اند. آیا مصاحبه با یک شبکه، رادیو و یا رسانه دلیل حمایت و پشتیبانی از آن محسوب می‏شود؟!!

 

آیا از سفرهای مکرر مقامات عالی‏رتبه کشور به برخی از کشورهای اروپائی و حتی ایالات متحده آمریکا و مصاحبه‏های اختصاصی این افراد با شبکه‏های خبری آن کشورها همین نتیجه اخذ می‏شود؟؟

 

معلوم نیست چرا حضور چندین شبکه ماهواره‏ای بازتاب دهنده عقاید اهل تشیع مثل "اهل بیت"، "ولایت" وغیره برای این دسته از تنگ نظران مایه خوشی و سرور است، اما وجود یک شبکه محدود که منسوب به اهل‏سنت است برای این دوستان قابل تحمل نیست، تا جائی که مجبور شدند جهت تقابل با این شبکه ماهواره‏ای به دروغ‏پردازی و تخریب شخصیت پیشوایان اهل سنت ایران روی آورند؟!

 

لازم به ذکر است که اهل‏سنت ایران همواره در تلاش بوده‏اند که یک شبکه ماهواره‏ای کاملا مستقل راه‏اندازی کنند که به انتشار و پخش دیدگاههای آنان بپردازد، ولی به دلیل مشکلات مالی تاکنون موفق به چنیین کاری نشده‏اند.

 

در مجموع باید به خاطر داشت که هر انسان در مقابل هر حرف و کلمه‏ای که بر زبان آورده و یا به رشته تحریر در می‏آورد و در قبال هر عملی که انجام می‏دهد در روز قیامت باید در بارگاه الهی پاسخگو باشد، لذا مسئولیت اصحاب رسانه‏ها و مطبوعات در عصر حاضر بسیار حساس و مهم می‏باشد؛ اینگونه افراد باید متوجه باشند که بدون دلیل ادعا ردیف نکنند و در کنار اخلاق اسلامی و دینی، اخلاق مطبوعاتی و رسانه‏ای را رعایت نمایند.

 منبع اخبار جهن اسلام




لینک ثابت


بازدید : 553
[ پنج‌شنبه 15 مهر 1389 ] [ 10:23 ] [ نویسنده : حافظ ] | نظرات (1)

اثر پزشکی سجده در نماز !

 

بدن شما به صورت روزانه، امواج الکترومغناطیسی دریافت میکند شما امواج الکترومغناطیس را مواقعی که از تجهیزات الکترونیکی استفاده میکنید و نمیتوانید هم کنار بگذارید، دریافت میکنید، همچنین از طریق لامپهای روشن که حتی برای یک ساعت هم خاموش نمیشود...

 

شما منبعی هستید که مقدار زیادی امواج الکترومغناطیسی دریافت میکنید،

 

به عبارت دیگر شما با امواج الکترو مغناطیسی شارژ میشوید بدون آنکه بفهمید !

 

سر درد دارید ! احساس ناراحتی میکنید تنبلی در کار و مکانهای مختلف بر شما غلبه میکند...

 

 

 

 

 

راه حل این مشکل چیست ؟

 

 

 

 

 

 

 

خبر تقریبا جدید ؛

 

 

یک دانشمند غیر مسلمان از اروپا تحقیقاتی شامل یافتن بهترین روش برای خارج کردن امواج الکترومغناطیسی که به بدن آسیب میرساند را انجام داد.

 

با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار بر روی زمین، زمین امواج الکترومغناطیسی را تخلیه خواهد کرد این شبیه اتصال زمین به ساختمانهایی است که برخورد سیگتالهای الکتریکی مانند رعد و برق با آنها وجود دارد تا امواج از طریق زمین تخلیه شود آنچه این تحقیق را بیشتر شگفت انگیز میکند این است که ؛

 

بهترین راه که پیشانی تان را بر زمین بگذارید، حالتی است که رو به مرکز زمین باشید چرا که در این حالت امواج الکترومغناطیسی بهتر تخلیه خواهد شد.

 

و بیشتر تعجب خواهید کرد که بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده که مرکز زمین مکه است و کعبه درست وسط زمین است بنابراین سجده در نمازتان بهترین راه تخلیه سیگنالها از بدن است...!




لینک ثابت


بازدید : 1012
[ چهارشنبه 14 مهر 1389 ] [ 19:39 ] [ نویسنده : حافظ ] | نظرات (0)

سرزمین ایران در سده‌های نه چندان نزدیك، یعنی در سده‌های میانة تاریخ اسلامی، مهد نام‌آوران بزرگ و فرزانگان و عارفان وارسته بوده است كه با علم و دانش و معرفت دینی و معنوی خویش در پهنة گیتی درخشش كم‌نظیری داشته‌اند. از آن میان یكی از شخصیت‌های بارزی كه در قرون گذشته خوش درخشیده و آثار ماندگاری برجای نهاده است،‌ علّامه بیضاوی، صاحب تفسیر گران‌سنگ انوار‌التنزیل، است كه با عنایت به مقام والای ایشان، معرفی این بزرگمرد اسلامی و ایرانی را برخود لازم دیدیم. البته ضرورت دارد كه پیش از بررسی زندگانی و آثار ایشان به معرفی شهر بیضا، زادگاه ایشان، بپردازیم.

واحدبخش یاراحمدزهی

اشاره: سرزمین ایران در سده‌های نه چندان نزدیك، یعنی در سده‌های میانة تاریخ اسلامی، مهد نام‌آوران بزرگ و فرزانگان و عارفان وارسته بوده است كه با علم و دانش و معرفت دینی و معنوی خویش در پهنة گیتی درخشش كم‌نظیری داشته‌اند. از آن میان یكی از شخصیت‌های بارزی كه در قرون گذشته خوش درخشیده و آثار ماندگاری برجای نهاده است،‌ علّامه بیضاوی، صاحب تفسیر گران‌سنگ انوار‌التنزیل، است كه با عنایت به مقام والای ایشان، معرفی این بزرگمرد اسلامی و ایرانی را برخود لازم دیدیم. البته ضرورت دارد كه پیش از بررسی زندگانی و آثار ایشان به معرفی شهر بیضا، زادگاه ایشان، بپردازیم.

شهر بیضا
بیضا یكی از شهرهای دورة اسلامی منطبق با روستای «تل بیضا»‌ی كنونی در بخش بیضا، در شهرستان سپیدانِ استان فارس است. بر اساس مصوبة هیئت وزیران در سال1380 ش. نام شهر «هرابال» در منطقة تاریخی بیضا به شهر بیضا تغییر یافت.
بخش بیضا یكی از بخش‌های سه‌گانة شهرستان سپیدان محسوب می‌شود و دارای سه دهستان به نام‌های بیضا، بانش و كوشك‌هزار است. بخش بیضا از شمال و شرق به شهرستان مرودشت، از جنوب به شیراز و از غرب به بخش مركزی شهرستان سپیدان محدود است. مركز بخش بیضا، شهر «هرابال»، در 80 كیلومتری شمال غربی شیراز قرار دارد. اساس اقتصاد مردم این ناحیه بر كشاورزی، دامداری و صنایع دستی استوار است. زبان اهالی آن فارسی، تركی و لری است.
یكی از بزرگترین آتشكده‌های عصر ساسانی در شهر بیضا قرار داشته است كه بنیاد آن را به زرتشت نسبت داده‌اند. اولین نشانه‌های حضور سپاهیان اسلام در بیضا در سال 17 هـجری/ 638 م. به فرماندهی عثمان بن ابی‌‌العاص است. فتح‌ این ناحیه در ابتدا از طریق مصالحه بود و با تسلیم شدن حاكم استخر ـ كه از نزدیكان یزدگرد سوم بود ـ كلیة نواحی اطراف استخر و از جمله اهالی منطقه بیضا قبول جزیه نمودند. در منابع اسلامی از شهر بیضا به‌عنوان لشكرگاه مسلمانان برای حمله به‌طرف استخر یاد شده است.
شورش‌‌های پی‌درپی مردم استخر موجب شد تا سپاهیان مسلمان لشكرگاه خود را در قلعة بیضا یا دژ سپید قرار دهند و از آنجا به‌طرف استخر لشكركشی كنند. شورش استخر در سال 30 هـجری/ 651 م. موجب لشكركشی عبدالله بن عامر رضی‌الله‌عنه‌ به این شهر شد. شواهد نشان می‌دهد كه مردم استخر پس از خرابی شهر به دشت بیضا مهاجرت كردند و بسیاری از آنان در این شهر ساكن شدند. با انتقال مردم استخر به این ناحیه، شهر بیضا و نواحی مجاور آن از اهمیت بسیاری برخوردار شد، به‌گونه‌ای كه در سال 39 هـجری زیاد بن ابیه، حاكم فارس، برای حفظ امنیت منطقه، قلعه‌ای بزرگ در آن ناحیه ساخت كه به «قلعة زیاد» شهرت یافت.
در سدة پنجم هـجری/ یازدهم میلادی، فارس شاهد درگیری‌های طولانی میان امرای آل‌بویه و سلجوقی بود. ازاین‌رو، گسترش ناامنی تأثیر مخرّبی بر اقتصاد مناطق شهری فارس برجای گذاشت. این درگیری‌ها به منطقة بیضا و نواحی مجاور آن نیز گسترش یافت. بیضا در جریان توسعه‌طلبی طغرل سلجوقی خسارات بسیاری دید و در سال442 هـ./1050م. غارت گردید و آبادی‌های این ناحیه ویران شد. دو سال بعد طغرل سلجوقی در راه رسیدن به شیراز در بیضا اقامت كرد و قلعه‌های مختلف این منطقه را به تصرّف خود درآورد.
سدة هفتم هجری/ سیزدهم میلادی را باید آخرین دورة آبادی و رونق بیضا و نواحی مجاور آن دانست. این شهر خاستگاه مشاهیری همچون سیبویه و حسین بن منصور حلاّج بوده است. افزون بر این دو بزرگوار، از مشهورترین علمای بیضا در سده‌های پنجم تا هفتم هجری، می‌توان از ابوالفتوح عبدالسلام بن شیخ‌الشیوخ، ابوالحسین بن احمد بن سالبه معروف به شیخ‌الشیوخ بیضاوی، و همچنین ناصرالدین عبدالله بیضاوی قاضی‌‌القضات زمان ارغون‌خان مغول، مفسر مشهور یاد كرد كه در این مقال با زندگی ایشان آشنا خواهید شد.(1)

نام و نسب و تحصیلات علّامه بیضاوی
ناصرالدین عبدالله بن عمر بن محمّد شیرازی، مفسّر، فقیه، ‌اصولی و قاضی شافعی قرن هفتم هجری، با گرایش كلامی اشعری است كه به‌ویژه ارزشمندی برخی آثار او در زمینه‌های تفسیر، اصول فقه و كلام اسباب اشتهار او را فراهم آورده است. انتساب او به بیضا، یكی از توابع فارس است و به‌سبب عهده‌داری قضای شیراز، لقب شیرازی هم به او داده شده است. كنیة او را برخی ابوالخیر و برخی ابوسعید آورده‌اند.
نمود و بروز حیات فرهنگی، در كنار ارزشمندی جایگاه علمی و آثار گران‌قدر بیضاوی، حیات تقویمی او را نزد نویسندگان تحت‌تأثیر قرار داده است. با توجّه به این امر، جنبه‌های تاریخی زندگی ایشان مورد توجّه قرار نگرفته و از همان قدیم نیز، حتی معاصران او، از تولد، روند تعلیم و تعلّم و مسیر سفرهای او كمتر آگاه بوده‌اند،‌ یا كمتر بدان پرداخته‌اند.
آن‌چنان‌كه بیضاوی خود در مقدمة «الغایةالقصوی فی درایةالفتوی» آورده، علم فقه را نزد پدرش ـ كه اصلی‌ترین استاد او بوده ـ آموخته است. همچنین نام شرف‌الدین عمر بن زكی بوشكانی در میان استادان او به‌چشم می‌خورد كه بیضاوی از شاگردان طراز اوّل او بوده و گفته شده كه ایشان مبنا و اصل بسیاری از آثارش را از این شیخ كسب كرده است.
در حلقة شاگردان او هم نام كسانی چون كمال‌الدین عمر بن الیاس مراغی، احمد بن حسن جاربردی، زین‌الدّین هنكی، جمال‌الدین محمّد بن ابی‌بكر مقری كسایی و عبدالرحمان بن احمد اصفهانی آمده است كه غالباًَ آثار او را روایت كرده‌اند.
چون پدر و پدربزرگش از بزرگان و قضات فارس بودند، رشد علمی او در چنین خاندانی صورت گرفته است كه از سویی اسباب دانش‌اندوزی او را فراهم آورد و از سویی دیگر او را به‌میان حكومتیان راهبر شد.
در بیان آغاز ارتباط وی با حكومتیان، در یك نگاه كلّی باید گفت: نیمة دوم قرن هفتم هجری مناطق مختلف فارس در ناآرامی به‌سر می‌برد و این دیار عملاًَ دورة انتقال قدرت از اتابكان به ایلخانان مغول را سپری می‌كرد. در این زمان سیر رو به ضعف دربار ابش‌خاتون و ناامنی و ناآرامی‌های اقتصادی در شیراز، اباقاخان را بر آن داشت تا با گسیل كارگزارانی بدان‌جا، اوضاع را در تسلّط خود درآورد. در این مسیر، سونجاق نویان (سوغونجاق) در دو نوبت (670 و 678 هـ.) برای رسیدگی و محاسبة مالیات‌های منطقه، به آن سرزمین روانه شد؛ تقریباً از این زمان نام بیضاوی، با قدری اختلاف در روایات، به آثار تاریخی وارد گشته است. توضیح آن است كه یكی از اقدامات سونجاق برای انتظام اوضاع، نصب قاضی یا قضاتی بر شیراز بود. براساس روایت احمد زركوب شیرازی، وی برای نیل به این مقصود، علامه بیضاوی را در سال 670 هـ./ 1272م. به قضای آن دیار برگزید. به‌تعبیردیگر، او را به قاضی‌القضاتی اقلیم فارس گمارد. از دو خاندان صاحب نام شیراز‌ یعنی خاندان بیضاوی و بالی، به‌ترتیب عبدالله بن عمر و ركن‌الدین ابویحیی اسماعیل‌ را به‌اشتراك، به‌ قضا تعیین نمود. به‌هرروی، یادكرد این انتصاب نشان می‌دهد كه بیضاوی دست‌كم پیش از این تاریخ از بیضا به شیراز آمده است و در این زمان از چنان جایگاهی برخوردار بوده است كه به این منصب گماشته شود. بیضاوی در دوره‌ای كه وارد قضا شده بود، سفرهایی به تبریز داشته است و برخی منابع از او به‌عنوان شیخ و عالم منطقة آذربایجان یاد كرده‌اند.
بیضاوی برای طلب قضای شیراز به تبریز می‌رود. او برای نزدیكی به سلطان از عارف و پارسای زمان خود، خواجه محمّد كجوجانی، یاری می‌طلبد و شیخ با الفاظی ـ كه برای بیضاوی آثار روحانی پسینی را در پی داشت ـ خواستة او را به سلطان منتقل می‌كند. اگرچه سلطان بی‌درنگ اجابت می‌كند، بیضاوی از نوع سخنان شیخ به شگفت آمده، دگرگون می‌شود. او منصب قضا را كنار می‌گذارد و مدّت‌ها در خدمت آن شیخ به كسب معرفت الهی می‌پردازد. در دسته‌ای دیگر از منابع آمده كه وی در سفر به مقرّ دستگاه حكومت ـ‌ تبریز ـ به مجلس درسی كه وزیر دربار در آن حضور داشته، وارد شده است؛ او با توانایی و نبوغ علمی‌ای كه دارد، پرسش طرح‌شده توسط استاد را پاسخ می‌گوید و این امر سبب توجّه وزیر به او می‌شود. پس از آنكه وزیر او را می‌شناسد، بیضاوی قضای شیراز را از او طلب می‌كند كه اجابت نیز می‌شود. بر اساس مجموعه‌ای از اطلاعات، به‌نظر می‌رسد ایشان بخشی از زندگی خود را در تبریز به سر برده است؛‌ چه، وی پیش از 699 هـ.ق در زمان غازان‌خان،‌ برای پیشكش تفسیر خود، انوارالتنزیل به خواجه رشیدالدین فضل‌الله، راهی تبریز می‌شود و آن اندازه در آنجا حضور دارد كه از او به‌عنوان شیخ دیار تبریز یاد شده است.(2)  

شخصیت علمی
بیضاوی در خاندانی شافعی‌مذهب، در شیراز، شهری با سابقه‌ای قدیم در گرایش با كلام‌ اشعری رشد یافت. سلسلة آموزش وی نیز از پدر با چند واسطه به امام غزالی، متكلّم بزرگ اشعری و از طریق او به رسول اكرم صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم‌ می‌رسد.
مرور بر آثار بیضاوی، به‌خوبی نشان می‌دهد كه وی از آرای مذاهب و فرق گوناگون همچون معتزله، مرجئه و كرّامیه و از دیدگاه‌های فرق گوناگون شیعه از امامیه و زیدیه و اسماعیلیه و حتی برخی فرق كم‌شناخته چون فضیلیه، آگاه بوده است. اما او خود به موضع اشاعره پایبند بوده است و با بهره‌گیری از دانش پیشینیان این مكتب، به‌ویژه تحت‌تأثیر اندیشمندانی چون امام غزالی و فخرالدین رازی و با نگاهی عقل‌گرایانه به تألیف آثاری در حوزه‌های متنوع علوم اسلامی پرداخته است.
بیضاوی با تلفیق مفاهیم كلامی و فلسفی، به جایگاه عقل در حوزة معارف دینی توجهی ویژه مبذول داشته، و آرای خود دربارة عقل و نظر را در مجموعة «طوالع‌الانوار» به‌تفصیل آورده است. ایشان در مباحث دینی، از عقل‌گرایی به سوی میراث نقلی گراییده است، ازهمین‌رو، نباید انتظار داشت كه وی در منظومة كلامی خویش وجه تمایز شاخصی با متكلّمان پیشین داشته باشد؛ اما كوشش وی در جهت تلفیق میان عقل و نقل، نه تنها زمینة اصلی در پیدایش آثار متنوّع او بوده، كه برخی تحلیل‌ها و مواضع خاصی را برای او نیز ایجاب كرده است.
در سخن از برخورد بیضاوی با حدیث، شایان توجه است كه وی به‌عنوان یك فارسی‌زبان، در نقل حدیث، اگرچه نقل عین عبارت عربی را «اولی» دانسته، امّا برخلاف هنجارهای محدّثین، نقل معنای آن به فارسی را نیز روا شمرده است.
افزون بر آنكه بیضاوی به‌عنوان فقیه اصولی و متكلّم اشعری مطرح است، به علم تصوّف گرایش داشته و با عنوان زاهد و عابد از او یاد شده است و مدّتی نزد عارف تبریزی، محمّد كجوجانی، به تزكیه و تهذیب نفس پرداخته، و همچنین در مسیر سفر به تبریز، خود را ملزم می‌دانسته است كه نزد شیخ سلسلة سهروردیه نورالدین عبدالصمد نطنزی حضور یابد،‌ و تألیف كتاب تهذیب‌الأخلاق در تصوّف، این گرایش او را بیشتر نمایان ساخته است.
بیضاوی در حوزه‌های متنوعی كه بر آنها چیرگی داشته، در فقه و كلام و تفسیر، در كنار بیان رأی و نظر دیگران، آرا و اختیارات خود را نیز بیان نموده است. اظهارنظرهای بیضاوی در كتاب فقهی «الغایةالقصوی فی درایةالفتوی» جلب توجّه می‌كند. توجّه‌برانگیزترین موضوع در این میان، بخش معاملات، قضا و شهادات است كه نظر به عهده‌داری منصب قضا توسّط او، بیشترین آرای شخصی او را دربر دارد.
آرا، نظرات و اندیشه‌های بیضاوی، از زمان خود او مورد توجّه بوده و تأثیر به‌سزای آن را می‌توان در رواج آثار وی و نیز رویكرد فراوان شارحان و حاشیه‌نویسان بر آن آثار دانست. برخی از آثار او مانند تفسیر «انوارالتنزیل» و كتاب «منهاج‌الوصول» مدّت‌ها در شمار كتاب‌های آموزشی بوده است و اكنون نیز در مدارس علوم دینی اهل‌سنت تدریس می‌شود.
با نگاهی گذرا به فهرستی كه حاج خلیفه در «كشف‌الظنون» از شروح و حواشی تفسیر و دیگر آثار بیضاوی ثبت كرده است، می‌توان به گسترة رواج اندیشه‌ها و آثار وی پی برد. علّامه ابن‌خلدون با نگاهی تاریخی در مبحث اصول و در نام بردن از متكلّمان پردازنده به آثار اصولی، از كتاب منهاج و نیز توجّه فراوان دانش‌اندوزان بدان یاد كرده است.(3)

نگاهی به تفسیر انوارالتنزیل
مباحثی كه در تفسیر گران‌سنگ بیضاوی مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرند عبارتند از: حقایق كلام و حكمت، دقایق حدیث و سنّت، اسرار معانی و بیان، رموز فلسفه و منطق‌، صورت‌های مختلف قرائت و تفسیر آیات، تأویلات منقول و معقول، غوامض صرف و نحو،‌ مباحث لغات، محاسن نظم قرآن،‌ تبیین مقاصد تنزیل،‌ كشف معانی مصحف جلیل و در كوتاه سخن، خزانة معارف و علوم تلقّی شده است. گفته می‌شود علّامة موصوف در خصوص بسیاری از علوم و فنون مثل معانی و بیان،‌ حقایق كلام و حكمت، غوامض اشتقاق و اشاره‌های لطیف از تفاسیری مثل كشّافِ زمخشری، مفاتیح‌الغیب‌امام رازی و مفرداتِ راغب اصفهانی، بهره جسته است.(4)
علامه محمّدشفیع عثمانی در تفسیر معارف‌القرآن ذیل آیه 60 سورة بقره «و إذ استسقی موسی لقومه فقلنا اضرب بعصاك الحجر فانفجرت منه اثنتا عشرة عیناً قد علم كلّ أناس مشربهم كلوا و اشربوا من رزق الله و لا تعثوا فی الأرض مفسدین»، می‌نویسد: مراد از خوردنی، منّ و سلوا و مراد از آشامیدنی همین آب بود و مراد از فتنه و فساد ترك احكام و نافرمانی خدا است. قاضی بیضاوی رحمه‌الله‌ می‌فرماید: «انكار این خوارق عادات و معجزات اشتباه بزرگی است؛‌ زیرا هنگامی كه خداوند متعال بر خلاف عقل و دور از قیاس در بعضی سنگ‌ها نیرویی قرار داده كه آهن را به‌سوی خود جذب می‌كند، پس اگر نیرویی در آن سنگ‌ها قرار دهد كه اجزای آن، آب را جذب نماید و از آن آب بیرون بیاید،‌ این امر به‌هیچ‌وجه محال نیست».‌ دانشمندان زمان ما باید از این حقایق پند بگیرند. این نكته در مورد كسانی است كه شناخت سطحی [از شگفتی‌های عالم هستی و نشانه‌های قدرت الهی] دارند؛ زیرا اگر از اجزای خود همان سنگ نیز آب پدید آید محال نیست. به خدا سوگند كسانی كه این گونه امور را محال می‌دانند هنوز حقیقت امر محال را درك نكرده‌اند.(5)   
از اندیشمندان معاصر در كشور ایران، زنده‌یاد دكتر ملا عبدالله احمدیان كتابی به نام «الایضاح لمعضلات تفسیر البیضاوی» تألیف نموده است. در معرفی این كتاب در مجلة ندای اسلام (شمارة 26 و 27) آمده است: اهل علم می‌دانند كه تفسیر «انوارالتنزیل» معروف به «تفسیر بیضاوی» از متون مهم و معروفی است كه در درسنامة حوزه‌ها و دانشگاه‌های جهان اسلام،‌ جایگاه خاصی دارد و مشحون از نكته‌های علمی و ادبی ظریف است. مطالعة این تفسیر دانش‌پژوهان علوم قرآنی را از كشّاف و تفسیر كبیر بی‌نیاز می‌كند، اما به‌حدّی موجز و مختصر است كه بیش از 20 جلد را در یك جلد درآورده است. در این تفسیر بیش از 200 مورد مطلب مغلق و مبهم وجود دارد كه بدون مراجعه به شروح و حواشی‌ای مانند حاشیة شیخ‌زاده و حاشیة شهاب كه هر یك در هشت جلد نگاشته شده است، حلّ نخواهند شد. مؤلف الایضاح به منظور استغنا از مطالعة حواشی و شروح این تفسیر، دست به ابتكار زده و موارد معضل و پیچیده را استخراج و حلّ نموده است.(6)

برخی از شرح‌ها و تعلیق‌های تفسیر بیضاوی‌
1ـ حاشیة محی‌الدین شیخ‌زاده، محمّد بن مصلح‌الدین مصطفی قوجوی حنفی، متوفای 951 هـ.؛
2ـ حاشیة الشهاب مسمّا به عنایة‌القاضی و كفایة‌الراضی، قاضی شهاب‌الدین احمد بن محمّد بن عمر خفاجی، متوفای 1069 هـ.؛
3ـ حاشیة شمس‌الدین محمّد بن یوسف بن علی بن سعید كرمانی شافعی، متوفای 786 هـ.؛
4ـ حاشیة عصام‌الدین ابراهیم بن محمّد عرب‌شاه اسفراینی، متوفای 943 هـ.؛
5ـ أزهارالتسهیل لما فی أنوارالتنزیل در 50 جلد، تألیف دانشمند و محقّق معاصر علامه محمّدموسی روحانی بازی، استاد حدیث و تفسیر جامعة اشرفیة لاهور پاكستان؛
6ـ تعلیق مصطفی بن محمّد مشهور به بستان آفندی، متوفای 977 هـ.؛
7ـ تعلیق محمّد كمال‌الدین تاشكندی؛
8ـ تعلیق محمّد بن ابراهیم حنبلی، متوفای 971 هـ.؛
9ـ تعلیق شیخ قاسم بن قطلوبغا حنفی، متوفای 879 هـ.؛
10ـ‌ التعلیق الحاوی علی التفسیر البیضاوی، عبدالحق بن سیف‌الدین محدّث دهلوی، متوفای 1051 هـ.؛
11ـ تعلیق سید شریف علی بن محمّد جرجانی، متوفای 816 هـ.؛
12ـ الفتح‌السماوی بتخریج احادیث البیضاوی، عبدالرئوف المناوی.(7)

آثار
بیضاوی آثار بسیاری در زمینه‌های گوناگونی چون فقه و اصول، علوم قرآنی، كلام، اخلاق، ستاره‌شناسی، تاریخ و ادب تألیف كرده است.
آثار چاپی: 1ـ‌ أنوار‌التنزیل و أسرار‌التأویل (تفسیر بیضاوی)؛ یكی از مهم‌ترین و متداول‌ترین تفاسیر در قرن‌های اخیر بوده است، و نه تنها امروزه كه از قرن دهم قمری اصلی‌ترین شناسه برای بیضاوی بوده است. 2ـ طوالع الأنوار؛ 3ـ الغایة القصوی فی درایة الفتوی؛ این اثر خلاصه‌ای از الوسیط امام غزالی در فقه شافعی است و در سال1982م.‌ همراه با مقدمه‌ای مفصّل در قاهره منتشر شده است. 4ـ لب الألباب؛ اختصاری است از كافیة ابن‌حاجب در نحو؛ 5ـ منهاج‌الوصول إلی علم الأصول؛ 6ـ نظام‌التواریخ؛ این كتاب تاریخی كه در سال 674 هجری و به زبان فارسی تألیف شده است، تاریخ جهان را از آدم تا همان سال در برمی‌گیرد و مخصوصاً برای برخی اطلاعات دربارة آن عصر مفید است.
آثار خطی: 1ـ تحفة‌الابرار؛ شرحی است بر مصابیح‌السنّة بغوی در حدیث. 2ـ مصباح‌الارواح؛ متنی است مختصر در عقاید. 3‌ـ منتهی‌المنی (شرح اسمای حسنای الهی).(8)

وفات
‌در مورد تاریخ وفات ایشان اختلاف است؛ برخی سال 685 هجری و برخی سال 691 و برخی سال 716  و برخی سال710 هجری را سال وفات ایشان ذكر كرده‌اند.(9)
علامه قاضی محمّد خضری در تاریخ مشاهیر اسلام می‌نویسد: مفسر شهیر و برجستة اسلام [علامه بیضاوی]به تاریخ 685 هجری در تبریز وفات یافت و آرامگاه ایشان فعلاًبه باغ ملّی تبدیل شده است.(10)
مولانا محمدحنیف گنگوهی در كتاب ظفرالمحصلین بأحوال المصنفین دو قول را ذكر كرده و قول 685 هجری را راجح قرار داده است.
شاعری در رثای قاضی بیضاوی چنین سروده است: نصرت حقّ ناصر دین نبی/ شد چو از دنیا بفردوس برین/ گو فریدالعصر تاریخش دگر/ ناصر دین سید اهل یقین.

پی‌نوشت‌ها:...............................................................................................

1ـ موسوی بجنوردی، محمّدكاظم (سرپرستی و سرویراستاری)؛ دائرةالمعارف بزرگ اسلامی؛ ج 13، ص 423 ـ 426، چاپ اوّل، تهران: مركز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، 1383.
2ـ همان منبع؛ ص 426 ـ ‌428.
3ـ همان منبع؛ ص 428 ـ 429.
4ـ گنگوهی، محمّدحنیف؛ ظفرالمحصلین بأحوال المصنفین، ص: 36، كراچی: دارالإشاعت، [بی‌تا].
5ـ عثمانی، محمّدشفیع؛ تفسیر معارف‌القرآن؛ ترجمة مولانا محمّدیوسف حسین‌پور؛ ج1، ص 300 ـ 301، چاپ اوّل، تربت‌جام: انتشارات شیخ‌الاسلام احمد جام، 1377.
6ـ دهقان، عبدالقادر؛ «معرفی كتاب الإیضاح لمعضلات تفسیر البیضاوی»، فصلنامة ندای اسلام؛ سال هفتم، شمارة 26 ـ 27 (تابستان و پاییز 1385)، ص 95.  
7ـ گنگوهی؛ ظفرالمحصلین بأحوال المصنفین؛ ص 39.    
8ـ موسوی بجنوردی؛ دائرةالمعارف بزرگ فارسی؛ ج 13، ص 429 ـ‌430.
9ـ دهخدا، علی‌اكبر؛ لغت‌نامة دهخدا؛ ج 4، ص 5226، چاپ دوم از دورة جدید، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1377.
10ـ خضری، محمّد؛ تاریخ مشاهیر اسلام؛ ج 2، ص 1086، ارومیه: انتشارات حسینی‌اصل، 1386



لینک ثابت


بازدید : 700
[ چهارشنبه 14 مهر 1389 ] [ 19:03 ] [ نویسنده : حافظ ] | نظرات (0)
بسیاری از شخصیت‌های مهم و تأثیرگذار در بنیان‌گذاری و فرهنگ‌سازی شهر زاهدان، مركز استان سیستان و بلوچستان و بزرگترین و مهمترین شهر بلوچستان ایران، وجود داشته‌اند كه متأسفانه به دلیل عدم آگاهی و عدم اطلاع‌رسانی از تاریخچة شهر، گمنام مانده‌اند، و نسل جدید از زحمات و خدمات مهم آنان هیچ اطلاعی ندارد. در بین این افراد، علمای وقت، بزرگان قبایل و ساكنان اولیه و اصلی این منطقه بوده‌اند كه اینك نامی از آنان برده نمی‌شود.

افرادی كه تا به حال به بررسی تاریخچة شهر زاهدان پرداخته و تحقیقی در این مورد ارائه كرده‌اند، به سادگی از كنار بسیاری از رویداد‌های مهم و شخصیت‌های تأثیرگذاری كه در شكل‌گیری هویت این شهر ‌نقش اساسی داشته‌اند، گذشته‌اند. می‌توان این را به حساب سهل‌انگاری، یا عدم آگاهی، و یا عدم تمایل به روشن شدن زوایای پنهان و كمترشناخته‌شده تاریخ این شهر گذاشت. گویی شهر زاهدان و منطقة سرحد بلوچستان (متشكل از شهرستانهای خاش و زاهدان) با مساجد و مدارس، و مبارزاتی كه مردم این سامان با استعمار انگلیس داشته‌اند، همه حقایق و اتفاقاتی ساده بوده، و همچنین چگونگی مواجهة مردم منطقه با قانون كشف حجاب و پیامدهای آن در دورة رضاخانی، آمدن خط آهن و تعیین مرز هند (پاكستان فعلی) و ایران نیز چیز خاصی نبوده است.
به هر حال، در این مقاله در نظر است كه به بررسی گذرای زندگی یكی از شخصیت‌های برجسته و تاثیرگذار قرن گذشته این منطقه، حضرت مولانا قاضی خیرمحمد حسن‌زهی "رحمه‌الله"، بپردازیم، و فعلاً در پی نوشتن جزئیات و تاریخ مفصل شهر زاهدان و منطقة سرحد بلوچستان نیستیم كه در این مجال نمی‌گنجد.
می‌توان ادعا كرد كه مولانا قاضی خیرمحمد از اولین كسانی بوده است كه در یك و نیم قرن گذشته مردم منطقه را با قرآن و سنت و فرهنگ اسلامی، و همچنین شهرنشینی و بسیاری از مسائل مهم روز آشنا نموده‌اند. نقطة نمایان در خدمات حضرت قاضی "رحمه‌الله" بنای اولین مساجد، مكتب‌خانه و راه‌اندازی و ادارة مدرسة دولتی است كه اساس فرهنگ مردم این منطقه را تشكیل می‌دهند. جهت آگاهی از زندگی حضرت قاضی خیرمحمد "رحمه الله"، به طور خلاصه به بیان بیوگرافی ایشان و در ضمن تاریخچة مختصری از شهر زاهدان خواهیم پرداخت.

ولادت و تحصیلات
قاضی خیرمحمد حسن‌زهی فرزند میرخان در سال 1245 هجری شمسی در منطقة دشت عشایری دزدآپ (زاهدان فعلی) در خانواده‌ای مرفه و متدین دیده به جهان گشود. پدر گرامی ایشان فردی دین‌دار بود و به كار دامداری در منطقه اشتغال داشت. عمویش شاهو، صاحب قنات شاهوآباد (محدودة سیلو گندم تا شیرآباد فعلی) بود و در زمین‌های اطراف به كشت و زراعت می‌پرداخت كه پس از وفات پدر و عمویش این قنات در اختیار جناب قاضی خیرمحمد قرار گرفت.
از همان كودكی قرآن كریم را در منطقه آموخت و خواندن را فراگرفت. در عنفوان جوانی به دلیل ارتباط قبیلة‌ حسن‌زهی با اقوام خود در منطقة دالبندین (واقع در بلوچستان پاكستان فعلی) به وجود مدارس دینی و علما در این منطقه پی برد. با وجود مشكلات فراوان و عدم وجود امكانات جهت مسافرت به مناطق دیگر، با مشورت پدر جهت كسب علم دین به دیار غربت یعنی سرزمین هند مهاجرت كرد.
پس از مدتی اقامت در دالبندین به ایالت سند و به مدارس بزرگتر رفت تا از علمای بزرگ وقت فیض ببرد. در آن زمان شبه قارة هند یكپارچه بود و دقیقاً مشخص نیست كه وی از سند به چه مناطقی از شبه قاره برای كسب علم رفته است؛ آنچه مشخص است اینكه ایشان بیش از یك دهه در مدارس هند به تحصیل علم مشغول بوده‌اند. یادداشتهایی كه در حاشیة كتابهای درسی خود نوشته‌اند (خصوصاً در حاشیة كتاب هدایه كتاب معروف در فقه حنفی) از یكی از اساتید برجستة خویش با نام "مولانا سندی" به كرات یاد كرده‌اند. سپس به قندهار افغانستان سفر كرده و سالها در آن دیار مشغول دانش‌اندوزی و كسب فیض از علمای برجستة آن سامان بوده‌اند. خلاصه اینكه دوران تحصیل و دوری ایشان از وطن 25 سال به طول می‌انجامد و به دلیل عدم ارتباط با خانواده، همه تصور می‌كردند كه ایشان فوت نموده و خانواده كم‌كم ایشان را فراموش می‌كرده است. افراد قبیله هم جهت تسلیت خدمت پدر ایشان می‌آمدند. در حالی كه حضرت قاضی در طول این سالها به كسب علم و دانش مشغول بودند.
از كتابهایی كه در كتابخانة شخصی ایشان به جای مانده و مورد استفاده بوده است می‌توان كتاب هدایه، كنزالدقائق و قدوری، و همچنین كتاب‌های از قبیل غیاث‌اللغات، شرح وقایه و زین‌العلم اثر ملا علی قاری و كتاب بزرگ صحیح مسلم را نام برد، كه دستیابی به این كتب در یك قرن پیش در بلوچستان شاهكار بوده و نشانگر عطش بی‌پایان ایشان نسبت به كسب علم و استفاده از منابع معتبر علوم اسلامی است. 
كتابها و دست‌نوشته‌های فراوان دیگری كه از ایشان به جای مانده است، متأسفانه به دلیل عدم نگهداری صحیح یا از بین رفته و یا خسارات فراوانی دیده و می‌طلبد كه به عنوان گنجینه‌ای گرانبها از یكی از مفاخر علمی این سرزمین به روش صحیح جمع‌آوری و صحافی شده و كلكسیونی از كتب و دست‌نوشته‌های ایشان تهیه و نگهداری شود.
در كتابخانة شخصی ایشان دست‌نوشته‌ای وجود دارد كه با خط زیبای نستعلیق بر روی كاغذی مخصوص شبیه به پوست تقریباً در 200 صفحه تمام دعاهای مأثور به قلم خود ایشان به رشته تحریر درآمده است.
از جمله آثار به جای مانده از حضرت قاضی خیرمحمد، پیام‌های مختلفی است كه به زبان فارسی هر از گاهی برای مردم می‌نوشتند و در آن همة مسلمین را مورد خطاب قرار می‌دادند؛ مردم را با مسائل مختلف آشنا می‌كردند و از عذابهای الهی بیم داده و انذار می‌كردند كه نمونه‌هایی از آن با وجود آسیب‌دیدگی فراوان خوشبختانه موجود می‌باشد.
در حاشیه كتب موجود به پی‌نوشت‌های ایشان بر‌می‌خوریم كه به دو زبان اردو و عربی و طبق روش علما و اندیشمندان جهت توضیح بیشتر، اقدام به نوشتن آن می‌‌كرده‌اند و گاهی دیدگاههای اساتید خود را نیز بر آن ‌افزوده‌اند.

بازگشت به دزدآپ (زاهدان)
مولانا قاضی خیرمحمد در سال 1285 هجری شمسی پس از 25 سال دوری از وطن و خانواده، با كوله‌باری از علم و فضل، وارد منطقه ‌شد. ابتدا كسی وی را نشناخت، اما ناگهان خانواده و اقوام پی بردند كه این مرد فاضل و میانسال، فرزند عزیزشان است كه پس از دو و نیم دهه دانش‌اندوزی به وطن بازگشته است؛ لذا شادی و سرور مردم منطقه را فرا گرفت. آری یوسف گمگشته به وطن بازآمده بود و دشت دزدآپ از نو گلستان شده بود. پدر و اقوام بسیار شادمان شدند و بزرگان قبایل منطقه را با شور و شوق به خانه خود دعوت ‌نمودند. اما آنها دقیقاً نمی‌دانستند كه فرزندشان در این سالها كجا بوده و چه كرده است؟ پس از چند روز همه پی بردند كه آری! گوهری نایاب به دست آورده‌اند كه پیام‌آور فرامین و دستورات الله و رسول و نعمتی بس بزرگ برای مردم منطقه است.
قاضی خیرمحمد از بدو ورود به منطقه، با نزدیكان و معتمدین و ریش‌سفیدان دربارة دین، اوضاع منطقه و بدعتهای موجود به بحث و گفت‌وگو پرداخت و به قصد تبلیغ دین به روستاهای دور نزدیك می‌رفت و برای مردان و زنان قبایل به ایراد سخن می‌پرداخت. البته مردم منطقه مسلمان بودند و افراد متدینی در میانشان وجود داشت. ملاهایی نیز در برخی روستاها و مناطق بودند كه پاسخگوی حداقل نیازهای دینی مردم بودند، اما از نظر علمی در سطح بسیار پایینی قرار داشتند. از این رو مولانا هر از گاهی یك پیام كتبی با خط زیبای خودش تحریر می‌كرد و به روستاهای اطراف برای ائمة مساجد می‌فرستاد تا آنها برای مردم بخوانند. وی در این نوشته‌ها مردم را به دین، نماز و احكام شریعت فرامی‌خواند و از پاداش و عذاب آخرت با ذكر آیات قرآن و احادیث نبوی آگاه می‌كرد.

سردار تاج‌محمدخان و بزرگان قبایل بلوچ
از بزرگان قبایل كه در آن زمان دارای نفوذ و تأثیرگذاری بسیار در منطقة دزدآپ (زاهدان) بودند، می‌توان از سردار تاج‌محمدخان (متولد 1251 هـ.ش.) پدر مرحوم سردار مهرالله‌خان ریگی، ملك نورمحمدخان گرگیچ و سردار ملكشاه‌خان نارویی (متولد 1260هـ.ش.) نام برد. این بزرگان كه به تبحر علمی و اندیشة والای حضرت قاضی "رحمه‌الله" پی برده بودند، در تمام فعالیت‌ها و برنامه‌ها كاملاً با ایشان همكاری ‌نموده و در پیشبرد اهداف والای دینی مشوق ایشان بودند.
سردار تاج‌محمدخان و ملك نورمحمدخان (پسرخالة قاضی خیرمحمد) در شكل‌گیری هستة اولیة شهر زاهدان، واگذاری اراضی اداری و كاروانسراها، احداث و بنای مساجد و مركزیت دادن به آن، نقش اساسی ایفا نمودند. در همة امور دینی، مسائل قبیله‌ای و امور سیاسی ـ اجتماعی منطقه، تمامی ریش‌سفیدان بلوچ در دزدآپ و اطراف، با جناب قاضی مشورت می‌كردند. همین حمایت‌های بی‌دریغ سران طوایف باعث شد كه ایشان با وجود شرایط نامناسب و جو خفقان در اندیشة دینی، از مواضع خود عقب نشینی نكند، بلكه روز به روز بیشتر به آن جامة عمل پوشانده و مردم را به دامان دین و حقیقت اسلام فراخواند. به فرزندان قبایل كه بیشتر بی‌سواد بودند، آموزش دهد و مردم را به اجرای احكام شریعت در تمام شئون زندگی دعوت كند.
سردار تاج‌محمد خان در سال 1306 هجری شمسی (سال وفات حضرت قاضی "رحمه‌الله") دارفانی را وداع گفت و در روستای میركوه به خاك سپرده شد.(1) این سال، سال اندوه و غم برای مردم منطقه بود، زیرا دو پایگاه و پشتوانة بزرگ خود را در آن از دست دادند.

استعمار انگلیس در دزدآپ (زاهدان)
بازگشت قاضی خیرمحمد "رحمه‌الله" به دزدآپ مصادف بود با جابه‌جایی موقعیت اداری دولت انگلیس از كچه (واقع در 35 كیلومتری خاك پاكستان كنونی) به دشت دزدآپ، به صورتی كه عملاً دزداپ را به عنوان تحصیلداری (بخشداری) دولت انگلیس اعلام كردند و شخصی به نام عبدالغنی به عنوان تحصیلدار (بخشدار) دزدآپ از طرف دولت انگلیس منصوب شد. اسنادی وجود دارد كه حتی ایستگاه راه‌آهن دزدآپ را انگلیسی‌ها مربوط به خود می‌دانستند و در شرق زاهدان مقر نظامی خویش را ایجاد و ادعای مالكیت بر زاهدان را داشتند، كه برابر مكاتبات موجود، طوایف حسن‌زهی و گرگیچ اسنادی را دال بر مالكیت آنان بر روستاهای لار، بگ، پیران و .. .، و ایرانی بودنشان را در تاریخ 1310 هجری شمسی تحویل هیئت نقشه‌كشی و تعیین مرز داده‌اند.
از آنجایی كه حضرت قاضی "رحمه‌الله" در مدارس دینی شبه قاره هند تحصیل كرده بود و با جو فرهنگی ـ سیاسی ضد استعماری هند و بخصوص مبارزات علمای هند از جمله بزرگان دارالعلوم دیوبند آشنا بود، خطرات حضور استعمارگران را با تمام وجود احساس ‌كرد و این مطلب را به گوش بزرگان و ریش‌سفیدان قبایل منطقه رساند و قویاً در پی پررنگ كردن دعوت دینی و آگاه كردن مردم بود.
در همین دوران سردار ملكشاه‌خان نارویی با همكاری قبایل دیگر دو جنگ را علیه انگلیسی‌ها سازماندهی كرد؛ یكی از این جنگها در حومة زاهدان و دیگری در حومة سپیدابه رخ داد و مبارزان بسیاری از قبیلة نارویی به شهادت رسیدند. اما سرانجام نیروهای انگلیسی به آن سوی مرزهای ایران عقب‌نشینی كردند.(2)
علمای هند برای ادامه مبارزه و جهاد امام سید احمد شهید و شاه اسماعیل شهید و یارانشان، به تأسیس مدارس دینی روی آوردند تا نسل آینده را با آشنا كردن به احكام دین و شریعت، نسلی زنده و سرشار از نیروی ایمان و عقیده بار آورند. همین تصمیم منجر به تأسیس دارالعلوم دیوبند در سال 1283 هـ.ق. توسط حضرت مولانا محمدقاسم نانوتوی "رحمه‌الله" و دارالعلوم ندوةالعلماء در سال 1316 هـ.ق. گردید.
حضرت قاضی "رحمه‌الله" نیز در این برهة حساس، دقیقاً به همان روش علمای هند عمل می‌كند و اساس را بر تقویت مساجد و آگاهی توده‌ها می‌گذارد. تبحر علمی حضرت قاضی، بینش سیاسی و موشكافی در مسائل فقهی، گواه روشنی است كه ایشان از علم و دانش علمای هند بهرة وافری برده و به وطن بازگشته‌اند. به همین دلیل تلاش می‌كردند در روستاهای دزدآپ مسجد بنا شود و پس از بنای مسجد یكی از اهالی محل را به عنوان امام انتخاب می‌كردند.
در یكی از یادداشت‌های ایشان به نام‌هایی برمی‌خوریم كه با پیشوند ملا شروع می‌شوند و در آن تصریح شده كه این افراد حقوق ماهیانه (سی قران) از حضرت قاضی دریافت می‌كرده‌اند.

بنای مسجد جامع قدیم شهر زاهدان (مسجد عزیزی فعلی)
پس از بنای مساجد در نقاط مختلف و مسجدی در كنار قنات قاضی (محدودة فلكه كارگر فعلی جنب عیدگاه قدیم) توجه ایشان به هستة مركزی شهر، یعنی بازار معطوف شد. حضرت قاضی رحمه‌الله در سال 1288هـ.ش. مسجد جامع را در كنار بازار با همكاری اهالی بومی بلوچ، تجار و كارمندان مسلمان هندی‌تبار بنا نمودند و در كنار آن چند اتاق گلی جهت مكتب‌خانه ساختند. این اولین مسجد جامع و مكتب‌خانة شهر بود.
از سال 1302 هجری شمسی این مكتب‌خانه از سوی ادارة معارف خراسان به صورت اولین مدرسة دولتی دزدآپ (زاهدان) به مدت چند سال مورد استفاده قرار گرفت. معلمین آن هم از روحانیون همین مكتب‌خانه انتخاب شدند.
در هر حال مردم اطراف و كسبة بازار از ساخت مسجد و مكتب‌خانه استقبال كردند و بسیاری از قبایل حاضر شدند فرزندان خود را جهت آموزش، خدمت حضرت قاضی "رحمه‌الله" بفرستند. از شاگردان برجستة این مدرسه می‌توان به برادر قاضی، ملا رسول، اشاره كرد كه بعدها به مدت 15 سال در مدارس دولتی زاهدان به عنوان اولین معلم بومی تدریس می‌كرد و امامت مسجد جامع را بعد از وفات قاضی خیرمحمد به عهده گرفت.
كم‌كم این مسجد شكل مركزیت مساجد منطقه را به خود گرفت و تبدیل به محكمه و محل قضاوت و حل و فصل قضایای مردم منطقه شد. در این بین كلیة ریش‌سفیدان و معتمدین دزدآپ و روستاهای اطراف منصب  قضاوت را رسماً به حضرت قاضی سپردند و بدین‌سان قاضی خیرمحمد "رحمه‌الله"، قاضی رسمی منطقة دزدآپ شد.
پاره‌ای از قضاوت‌ها كه به خط خود ایشان در آن زمان به رشتة تحریر درآمده و ممهور به مهر ایشان است تا حال در میان دست‌نوشته‌های ایشان موجود است. در ابتدای این نوشته‌ها چنین آمده است: «باعث تحریر اینكه حاضر گردید در محكمة شریعت شریف مقام دزدآپ»، و در پایان پس از مهر كردن نوشته آمده است: «قاضی خیرمحمد حسن‌زهی قاضی و امام جماعت مسجد جامع دزدآپ». تمام قضاوت‌های ایشان بر اساس فتاوای فقه حنفی انجام می‌گرفت و ایشان با استفاده از منابع معتبر فقهی احكام را صادر می‌كردند.
جناب قاضی ضمن فعالیتهای فوق، به تعلیم و تربیت فرزندان مردم منطقه می‌پرداختند. در این مكتب‌خانه ضمن تدریس قرآن كریم و احكام، فارسی و ریاضی را نیز درس می‌دادند. شاگردان این مكتب پس از وفات ایشان با تدریس در مدارس دولتی و فعالیت در مساجد، اهداف ایشان را دنبال می‌كردند.
به مرور زمان مسجدجامع دزدآپ به بزرگترین مركز تجمع مردم و قبایل اطراف، برای رتق و فتق مسائل منطقه و حل و فصل منازعات تبدیل شد. این اولین محكمة شرعی دزدآپ بود كه از طرف سران قبایل و حكومت وقت رسمیت یافته بود.
دومین مسجدی كه نزدیك بازار بنا شد، مسجد شیخ فیض‌محمد بود. این مسجد در حال حاضر در كوچة كامبوزیا جنب پارك شهر فعلی زاهدان (تقاطع خیابان آزادی و خیابان مصطفی‌ خمینی) قرار دارد. شیخ فیض‌محمد انسانی متدین و نیكوكار بود و در جاهای مختلف مسجد می‌ساخت. مسجد جامع شیخ فیض مشهد را نیز ایشان بنیان نهاده بود كه این مسجد نیز تا بهمن 1372 مسجد جامع اهل‌سنت مشهد بود.
امام مسجد شیخ فیض دزدآپ عالمی زاهد و بزرگوار به نام ملا حاجی شاه‌محمد حسن‌زهی، برادرزاده و از شاگردان حضرت قاضی خیرمحمد، بود. این بزرگوار علاقة خاصی به سرزمین وحی و حرمین شریفین داشت و به همین علت هفت بار با پای پیاده عازم سفر حج می‌شود كه سه بار موفق به ادای حج می‌گردد.
از مساجدی كه در آن زمان در شهر و حاشیة شهر وجود داشته است می‌توان از مسجد زرگران و مسجد محلة سعیدآباد و مساجد دیگری نیز نام برد.

مبارزه با بدعات
یكی از كارهای مهم حضرت قاضی خیرمحمد "رحمه‌الله" مبارزه با بدعتها و رسوم جاهلی بود، كه منطقه را فراگرفته بود. ایشان با سخنرانی‌های خویش در مجالس عروسی و عزا مردم را به دوری از این بدعتها فرا‌می‌خواند. رفتن مردان و زنان بر سر قبور و مزار پیرهای دروغین را بشدت محكوم می‌كرد و دهها درخت و مزار را كه تقریباً پرستش می‌شدند، از بین برد.
موضوع دیگری كه در میان قبایل مرسوم بود، نوحه‌خوانی زنان در مجالس عزا بود. زنانی با صدای خوش در مدح میت اشعاری می‌خواندند و ضجه و ناله می‌كردند و خویشاوندان میت در اطراف آنها به گریه و زاری می‌پرداختند، كه به زبان محلی به آن «مودگ» می‌گفتند. حضرت قاضی فعالیتهای زیادی را برای از بین رفتن این رسم و بدعت انجام داد و با استدلال از قرآن و حدیث مردم را قانع كرد كه این كار عبث است و نارضایتی الله تعالی را در پی دارد. با تلاش ایشان، این رسم تا حد زیادی از بین مردم منطقه برچیده شد.

سجایای اخلاقی
حضرت قاضی با وجود دارا بودن مقام شامخ علمی و اجتماعی، انسانی بسیار متواضع و فروتن بودند. با كارگران و زیردستان با نرمی و ملایمت رفتار می‌كردند. در نوشته‌های ایشان به این عبارت برمی‌خوریم: به دستخط خیرمحمد، عاجز غریب فقیر پرتقصیر، خاك پای عالمان و طالبان و عابدان.

وفات
حضرت قاضی خیرمحمد "رحمه‌الله" پس از 21 سال خدمت به مردم منطقه و نشر و اشاعة دین در سال 1306هـ.ش. در سن 61 سالگی به دلیل ابتلا به بیماری وبا دارفانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت.
پیكر مبارك ایشان در كنار رشتة قنات قاضی و مجاور محلة قاضی (محدودة فلكه كارگر جنب عیدگاه قدیم) در اتاقی گلی به خاك سپرده شد.
پس از وفات ایشان ملا خان‌محمد و ملا رسول (برادران مرحوم) كلیة امور مسجد جامع و تدریس در مكتب‌خانه را به عهده گرفتند.
ملا رسول در سال 1306 هـ.ش. طی حكمی از طرف وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه (ادارة معارف خراسان) رسماً به عنوان اولین معلم مدرسة ابتدایی دزدآپ استخدام می‌شود. حقوق تعیین شدة ماهیانه 100 قران ذكر شده است. پس از این قرارداد ملا رسول به مدت 15 سال در مدارس ابتدایی دزدآپ، به تدریس می‌پردازد.

نبش قبر و انتقال جسد
بعدها كه قبرستان قدیم زاهدان زیر خاك رفت و فلكه كارگر و خیابان چهل‌متری دقیقاً از وسط قبرستان گذشت، آرامگاه ایشان در پیاده‌روی چهل‌متری قرار گرفت. به دلیل تعریض خیابان توسط شهرداری زاهدان و قرار گرفتن آرامگاه قاضی خیرمحمد در مسیر كوچه، یكی از اقوام با نگارنده تماس گرفت و خواست بنده از دارالافتاء دارالعلوم زاهدان استفتاء نمایم تا جهت انتقال پیكر ایشان اقدام گردد. پس از مشورت با استاد ارجمند جناب مفتی محمدقاسم بنی‌كمال (قاسمی) و طبق فتاوای موجود، این كار بلامانع اعلام شد.
صبح روز جمعه خاكبرداری آغاز شد و پس از برداشتن حدود دو متر خاك دیوار اتاق گلی كه آرامگاه مرحوم در آن قرار داشت ظاهر شد. حفاری بعد ادای نماز جمعه ادامه یافت و در نهایت به قبر ایشان رسیدند. به دلیل جابجایی لایه‌های زیرین خاك، لحد قبر فروریخته بود. با وجود گذشتن هشتاد سال از دفن ایشان، استخوان‌بندی جسد كاملاً سالم و رو به قبله بود. به دلیل ازدحام جمیعت و بسته شدن چهل‌متری ادامه كار به شب موكول شد. ساعت 10 شب با كمال احترام و حضور جمع كثیری از مردم، پیكر ایشان در كفن جدیدی قرار داده شد و به منزل یكی از بستگان انتقال یافت. هماهنگی‌های لازم با بخشداری مركزی، نیروی انتظامی، میراث فرهنگی و شهرداری زاهدان از قبل انجام شده بود. صبح روز شنبه مورخة 5 آبان 1386 با حضور انبوه مردم از قبایل مختلف پیكر ایشان در روستای لار پایین (واقع در 18 كیلومتری شمال زاهدان)، در قبرستان قبیلة حسن‌زهی دفن گردید. «اللهم اغفره و اسكنه فسیح جناتك».

از دزدآپ تا زاهدان
پس از احداث خط‌آهن توسط دولت انگلیس در سال 1905م. بازار دزدآپ رونق فراوانی گرفت. مردم از همه سو برای تجارت و كار به این بازار روی آوردند. در بازار تجار و كسبه بومی و هندی تجمع داشتند. پایان یافتن راه‌آهن در دزدآپ و تغییر و تعویض نوع وسیلة نقلیه در این محل، منطقه را تبدیل به یك بارانداز تجاری كوچك نمود و كالاها پس از تخلیه از قطار نیاز به انبارداری و خدمات دیگری داشتند كه همة این عوامل موجبات رشد و شكل‌گیری شهر را سبب شد.
در سالهای 1300 هـ.ش. به بعد چندین خانواده و كارمند دولت به دزدآپ و میرجاوه اعزام شدند. تا آن زمان جمعیت هندی‌تبارها در مركز بازار دزدآپ بیشتر از مهاجران جدید بود. نمایندة دولت ایران به نام ارفع‌الممالك در مقابل انگلیسی‌ها كه تحصیلداری مؤقت خود را تعطیل نكرده بودند، با استخدام 6 نفر آجودان از مردم بومی بلوچ شروع به كار كرد و لباسهای فرم و یكنواخت آجودان‌ها شكل شهر را تبدیل به شهری ایرانی نمود. آجودان‌ها نگهبانی از محل كار نمایندة دولت ایران (حاكم دولتی) و حراست از اموال دولتی و بازار را به عهده داشتند. معمولاً در روز دو آجودان و در شب  چهار آجودان نگهبانی می‌دادند. ضمناً كارهای مربوط به جابه‌جایی نمایندة دولت مركزی از موقعیت بازار تا گمرك، پست‌خانه و روستاهای اطراف جهت رسیدگی، به عهدة همین آجودان‌ها بود و نمایندة دولت ایران، از درآمد مالیات، حقوق آجودان‌ها و دیگر كارمندان دولت را می‌پرداخت. كم‌كم مهاجرت خانوارهای كرمانی، خراسانی و یزدی به دزدآپ، در پی تحولات تجاری منطقه و به دلیل  ترانزیت كالا از هند به ایران، زیاد شد.
در سال 1315 هـ.ش. رضاخان پهلوی به این سامان سفری داشت. مردم محلی دزدآپ به استقبال شاه رفتند. در این مراسم ملا رسول به قرائت نوشته‌ای كه از قبل تنظیم كرده بود، ‌پرداخت. رضاخان با مشاهدة لباس زیبای بلوچی و دستاری كه بر سر مردم بود، گفت: نام دزداب شایسته این قوم زاهد نیست. از آن پس دزدآپ، زاهدان نامیده شد. وجه تسمیه دزدآپ (دزدآب) این بود كه در دشت دزدآپ، آب در نقطه‌ای از شن فرو می‌رفت و از نقطه‌ای دیگر بیرون می‌آمد.

كشف حجاب
رضاخان پس از بازگشت از  اولین سفر خارجی خود به كشور تركیه و مشاهدة زنان بدون حجاب در محافل سیاسی و جامعة آن دیار، به فكر كشف حجاب افتاد. اولین قدم در این راه برداشتن حجاب زنان دربار و رجال سیاسی بود. با وجود مخالفت بسیاری از رجال بلندمرتبة دینی و سیاسی آن زمان، این طرح با سركوب مخالفان عملی شد.
مردم بومی زاهدان پس از اعلام طرح كشف حجاب، با ترك كارهای سادة دولتی و كشاورزی خود، به حاشیة شهر و روستاهای اطراف پناه برده و فقط برای مبادلات تجاری در بازار دیده می‌شدند، آن هم با لباس جدید فرنگی؛ زیرا داشتن ریش بلند، عمامه و لباس بلوچی در محدودة بازار شهر، جرم به شمار می‌آمد. نیروهای مستقر در چهارراه چكنم زاهدان، افراد دارای عمامه را دستگیر می‌كردند و عمامة آنان را برداشته و در آتش می‌انداختند.
قبیلة حسن‌زهی و وابستگان كه صاحبان اصلی قنوات مهم شهر بودند،‌ به دلیل حفظ حجاب زنان و پوشش محلی خود، مجبور به ترك منطقه شده و به روستاهای لار پایین و بگ پناه بردند. پس از هجرت این قبایل و رها ساختن قنوات خود در شهر، اكثر درختهای اطراف قنوات خشكید و كشت و زراعت آنان به طور كامل از بین رفت. ملا رسول امام‌جمعه شهر و معلم مدارس ابتدایی نیز هجرت كرد و به دلیل سخنرانی علیه فعالیت‌های ضد دینی رضاخان، در مسجد جامع و محافل دیگر،‌ تحت تعقیب بود.
سه قنات اصلی شهر به نامهای شاهوآباد، قنات قاضی (محدوده سیلو گندم ، بازار و فلكه كارگر تا انتهای شرقی شهر) و قنات دیگر قاضی واقع در كلاته رزاق‌زادة فعلی، متعلق به قبیلة حسن‌زهی بود. قنات نورمحمدآباد نیز به قبیلة گرگیچ كه از بستگان نزدیك جناب قاضی خیرمحمد "رحمه‌الله" بودند، تعلق داشت. بعد از هجرت مردم بومی دزدآپ، قنات‌های رها شده توسط افراد دیگری تصاحب گردید كه بعضاً در نبود صاحبان اصلی آنها را به نام خویش ثبت خویش كردند. بعد از بازگشت یكی از بازماندگان، رشتة قنات قاضی و شاهوآباد به آقای حاج اصغر معماران دادگر كه در شهر زاهدان مشغول پیمانكاری ساختمانی بود، اجاره داده شد. در سالهای بعد، آقای معماران با در دست داشتن یك قولنامة محلی مبنی بر خرید قنوات فوق به مبلغ 1200 تومان،‌ این قنوات و زمین‌های اطراف آن را به عنوان مالك به نام خود به ثبت می‌رساند.
 در سال 1317 هـ.ش. كه دولت مركزی و محلی متوجه می‌شوند كه دستور كشف حجاب شاه اشتباه بوده و باعث فرار و رنجش مردم متدین شده است، به صورت زیركانه نامة تعدیل‌آمیزی را با مضمون: «با توجه به طوفان و گرمای منطقه لازم است مردان عمامه‌ای به سر و زنان چادر كلاغی استفاده نمایند»، صادر و برای ریش‌سفیدان و معتمدین طوایف عفو عمومی اعلان می‌نمایند.
پس از عفو عمومی، قبیله گرگیچ به زاهدان بازمی‌گردد و قنوات خود را باز پس می‌گیرد. مرحوم ملك‌محمدخان گرگیچ (از نوادگان مرحوم شاهو حسن‌زهی) نیز نسبت به ثبت ملكی قنات شاهوآباد و قنات بایر قاضی، اعتراض می‌كند. این دادخواست به طرفیت آقایان حاج علی‌اصغر معماران، محمد رزاق‌زاده، سیرجانی و بانو سكینه دره تنظیم شده بود كه در دادگاه زاهدان رأی به نفع ملك‌محمدخان صادر می‌شود اما از طرف آقای معماران و شركا مورد اعتراض قرار می‌گیرد كه در نهایت طرفین به شعبة هم‌ردیف دادگاه زابل جهت ادامه بررسی دعوا اعزام می‌شوند اما در این بین ملك‌محمدخان وفات می‌نماید. این اعتراض با وجود پیگیری‌های مستمر از طرف ملك‌محمدخان و بعد از وی برادرش نورمحمدخان به دلایلی به نتیجه نمی‌رسد و بدین‌سان ساكنان اصلی شهر و مالكین آن، قنوات و زمینهای خود را از دست می‌دهند. طبق یك ضرب‌المثل بلوچی كه می‌گوید: آنان كه اصلی و اسبی داشتند، امروزه به گونه‌ای وانمود می‌شود كه گویی نه اصلی داشتند و نه اسبی؛ اما تاریخ گواه است كه این مردم هم اصلی داشتند و هم اسبی، و این گردش روزگار است: «و تلك الایام نداولها بین الناس».
در سال 1325 هـ.ش. مرحوم عبدالقادر حسن‌زهی (نوة مرحوم شاهو حسن‌زهی) كه از افراد باسواد و بانفوذ قبیله بوده است، جهت ثبت قنوات اقدام می‌كند و رشته قنوات روستاهای بگ، شاهوآباد ، جیهندآباد و لار پایین شاهوآباد را پس از 5 سال مكاتبة اداری در سال 1329 به نام قبیلة حسن‌زهی ثبت می‌نماید. ایشان در همین سال موفق به گرفتن حكم تحدید حدود جدید مرز ایران و پاكستان از طریق مرزبانی درجة یك و اخذ شناسنامه برای افراد روستانشین قبیله می‌شود. در سال 1330 به زاهدان مراجعت نموده و در خصوص باز پس گرفتن قنوات قاضی و شاهو و اراضی آن، علیه آقای معماران یزدی طرح دعوا می‌نماید. در نتیجه فقط محلة مخروبة قاضی‌آباد با مسجدی بدون سقف و بخش كوچكی از اراضی بایر قنات قاضی (محدوده فلكه كارگر تا خیابان شریعتی) توسط معماران به فرزند مرحوم قاضی پس داده می‌شود. 

مرحوم قاضی شاه‌محمد عالی‌زهی
به دلیل مشغلة كاری زیاد ملا رسول "رحمه‌الله" و تدریس در مدارس ابتدایی، كم‌‌كم قاضی خدابخش "رحمه‌الله" (برادر قاضی شاه‌محمد عالی‌زهی) در اداره و امامت مسجد جامع با ملارسول همكاری می‌كند. قاضی شاه‌محمد در آن زمان در كچه (واقع در پاكستان كنونی) به سر می‌برد. تقریباً در سال 1318 هـ.ش. قاضی شاه‌محمد به زاهدان می‌آید و پس از توافقی كه بین او و برادرش قاضی خدابخش "رحمه‌الله" انجام می‌شود، امامت مسجد جامع را قاضی شاه‌محمد به عهده می‌گیرد و قاضی خدابخش به كچه كوچ می‌كند. جناب قاضی شاه‌محمد عالیزهی "رحمه‌الله" تا پایان زندگی خویش در زاهدان می‌ماند و به فعالیت‌های دینی و ارشاد و راهنمایی مردم می‌پردازد.

تشریف‌آوری حضرت مولانا عبدالعزیز "رحمه‌الله" به زاهدان
حضرت مولانا عبدالعزیز "رحمه‌الله" در سال 1334 هـ.ش. از مكران بلوچستان (منطقة سرباز) به زاهدان هجرت می‌كند. بر اثر تلاشها و خدمات حضرت قاضی خیرمحمد "رحمه‌الله" و علمای دیگر چنان بستر مناسبی فراهم شده است و مردم منطقه به حدی از آگاهی و تدین و عالم‌دوستی رسیده‌اند كه از حضرت مولانا عبدالعزیز "رحمه‌الله" با آغوش باز استقبال می‌كنند.
با تشریف‌آوری حضرت مولانا عبدالعزیز به زاهدان فصل جدیدی در تاریخ این شهر و مردم این سامان آغاز می‌شود. حضرت مولانا با اندیشه‌های والایش به نشر و اشاعة دین می‌پردازد و ضمن توسعة مسجد جامع قدیم (عزیزی فعلی)، به احداث مساجد، مكتب‌خانه‌ها و مدارس دینی مبادرت می‌ورزد.
كم‌كم درختی كه حضرت قاضی خیرمحمد "رحمه‌الله" نهال آن را كاشته بود با اخلاص و مجاهدتهای حضرت مولانا عبدالعزیز "رحمه‌الله" و دعاهای پرسوز ایشان به بار می‌نشیند و شهر زاهدان به یك مركز دینی تبدیل می‌شود و رونق مساجد و مدارس دینی روز به روز افزون‌تر می‌گردد.
پس از ارتحال جانگداز حضرت مولانا عبدالعزیز "رحمه‌الله" در مرداد 1366 هـ.ش.، راه ایشان به همت جانشین و خلف صالح ایشان، حضرت مولانا عبدالحمید «حفظه‌الله»، ادامه می‌یابد، و با اخلاص و مجاهدتها و برنامه‌ریزی و سعةصدر شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید، زاهدان به شهر حافظان قرآن و عالمان دین تبدیل می‌شود.
الحمدلله امروزه شاهد پیشرفت دینی در كل منطقه هستیم و امیدواریم كه الله سبحانه و تعالی هر روز بر رونق فعالیت‌های دینی و اصلاحی و همچنین بیداری مردم این سامان و تمام مسلمانان جهان بیفزاید.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1ـ چند ارغوان در كویر (تذكرة مشاهیر بلوچستان)، نورالله كرد، ص: 82 ، انتشارات پویان فرنگار، تهران، مركز پخش انتشارات صدیقی، زاهدان، چاپ اول، 1386.
2ـ همان، ص: 246ـ 245.




لینک ثابت


بازدید : 2171
[ چهارشنبه 14 مهر 1389 ] [ 19:01 ] [ نویسنده : حافظ ] | نظرات (0)

داغش کنید

 

محمد ابن ابوبكر نام مادرش اسماء بنت عمیس است اسماء شیرزنی مجاهده می باشد ایشان اول همسر جعفر بن ابی طالب بودند همراه ایشان به حبشه و سپس به مدینه هجرت نمودند پس از شهادت حضرت جعفر  حضرت ابوبكر با وی ازدواج نمودند . محمد بن ابوبكر به دنیا آمد.

پس از رحلت حضرت ابوبكر و فاطمه حضرت علی با وی ازدواج نمودند.

در دوران خلافت حضرت علی محمد بن ابوبكر از یاران نزدیك وی به حساب می آمد. محمد ابن ابی بكر از جانب علی استاندار مصر بود در آنجا طی جنگهایی با  نیروهای شامی   به شهادت رسید.

پس از شهادت محمد حضرت عایشه فرزندان وی را به نزد خود آورد و به تربیت آنان مشغول شد یكی از فرزندان محمد قاسم نام داشت حضرت عایشه پس از تعلیم و تربیت وی  دختر برادرش عبدالرحمن ابن ابی بكر را به عقد وی در آورد. قاسم با توجه به موقعیت عمه اش حضرت عایشه جایگاه خوبی در مدینه منوره كسب نموده به عنوان فقیه مدینه شناخته شد و مردم به وی خیلی احترام می گزاشتند.

قاسم دختری داشت به نام ام فروه

امام باقر با ام فروه ازدواج نمود . جعفر صادق به دنیا آمد. با توجه به موقعیت اجدادش مخصوصا قاسم كه فقیه مدینه بود ایشان بهترین موقعیت را به دست آورد و جایگاه رفیعی در نزد همه مردم باز نمود.

جعفر صادق رضی الله عنه می فرمود: حضرت ابوبکر از دو جهت جد من هستند .

از مطالب دیگران

موحدی کرمانی

مادر امام صادق (ع)

كنیه مادر امام (ع) را ام فروه گفته‏اند. برخى نیز كنیه او را ام القاسم نوشته و اسم او را قریبه یا فاطمه، پدرش قاسم بن محمد بن ابى بكر و مادرش را اسماء، دختر عبد الرحمن بن ابى بكر ذكر كرده‏اند. و این همان مفهوم فرمایش امام صادق (ع) است كه گفت: به راستى ابو بكر دوبار مرا به دنیا آورد. و شریف رضى نیز در این باره سروده است:

و حزنا عتیقا و هو غایة فخركم

بمولد بنت القاسم بن محمد (1)

شیخ كلینى در كتاب كافى به سند خود از عبد الاعلى نقل كرده است كه گفت: روزى ام فروه را دیدم كه به گرد كعبه طواف مى‏كرد، او لباسى بر تن كرده بود كه با آن شناخته نمى‏شد پس حجر الاسود را با دست چپ استلام كرد. ناگهان یكى از مردانى كه به طواف مشغول بود رو به ام فروه كرد و گفت: اى بنده خدا، سنت را خطا كرده‏اى. پس ام فروه گفت: ما از علم شما بى‏نیازیم.

سیره امام صادق  ( مرکز نشر اعتقادات )

نسب امام صادق (علیه السلام)
مادرآن حضرت «امّ فروه» دختر قاسم بن محمد بن ابی بکراست.به این جهت ازطرف مادر نسبت آن بزرگوار به ابوبکر می رسد وچون قاسم بن محمد بن ابی بکر بادختر عموی خود «اسماء» دخترعبدالرحمن بن ابی بکر ازدواج کرده بود ، مادر آن حضرت ، هم ازطرف پدر نواده ابوبکر است وهم از طرف مادر، به این مناسبت امام صادق(علیه السلام) فرمود:
ابوبکر دوبار مرابه دنیا آورد  .یعنی ازدوراه نسبت من به او می رسد.
امام صادق(علیه السلام) درباره مادرخود فرمود: مادر من از کسانی است که ایمان آورد وتقوای الهی پیشه ساخت وکار نیک انجام داد، وخدا نیکوکاران رادوست می دارد
امام ششم (علیه السلام) بااین جمله کوتاه ولی پرمغز و بامحتوا که ازقرآن (سوره نحل ،آیه 128)الهام گرفته است. تمام اوصاف نیکو وپسندیده رابرای مادر خویش بیان فرمود:همان اوصافی که امیرمؤمنان (علیه السلام) برای متقین درجواب سؤال همام بیان فرمود: «ای همام،ازخدا بترس ونیکی کن،زیرا خداوند باکسانی است که تقوا پیشه کنند وکارنیک انجام دهند.  
به هرحال تقواوپاکدامنی ام فروه تاحدی بود که مسعودی می نویسد:«امّ فروه ازتمامی زنان زمان خود باتقواتربود.  

سلام بر حضرت جعفر و اجداد بزرگوارش مخصوصا حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه




لینک ثابت


بازدید : 861
[ چهارشنبه 14 مهر 1389 ] [ 18:59 ] [ نویسنده : حافظ ] | نظرات (3)
:: تعداد صفحات : 7
صفحه قبل1...4567صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • آراد