فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

داغش کن                                                    آیا    دانستنیهای اسلامی
رساله و جدول را تا اخیر ببین و بخوان
آیا میدانستی؟
 
آیا میدانی اولین کسیکه مرگ را تمنا کردکی بود؟
  
یوسف علیه السلام بود 
  
  آیا میدانی اولین چیزیکه از اعمال این امت بلند میشود چیست؟
نماز های پنچگانه
 
آیا میدانی اولین نماز را که رسول صلی الله علیه و سلم اداء نمود؟
  
نماز ظهر بود
 
آیا میدانی اولین کسیکه در روز قیامت بر وی زمین شگافته میشود کیست؟
 محمد صلى الله علیه وسلم
 
آیا میدانی اولین کسیکه دروازه جنت را باز میکند کیست ؟
 محمد صلى الله علیه وسلم
 
آیا میدانی اولین کسیکه شفاعت میشود و شفاعت میکند؟
 محمد صلى الله علیه وسلم
 
آیا میدانی اولین امت که داخل جنت میشود کیست ؟
امت محمد صلى الله علیه وسلم
 
آیا میدانی اولین کسیکه برایش اجازه دخول به آسمان داده شد؟
جبریل علیه السلام
  
آیا میدانی اولین کسیکه دوازده ساعت را تعین کرد کی بود؟
نوح علیه السلام در کشتی بخاطر اقات نماز
 ************
آیا میدانی اولین کسیکه اسپ سواری کرد؟
 إسماعیل علیه السلام
 
آیا میدانی اولین کسیکه جمعه را به جمعه مسمی کرد؟
كعب بن لؤی
  
آیا میدانی اولین کسیکه سبحان الله گفت؟
 إسرافیل علیه السلام
 
آیا میدانی آنچه از قران اولین بار نازل شد؟
اقرأ باسم ربك الذی خلق
 
آیا میدانی اولین کسیکه با قلم خط نوشت ؟
إدریس علیه السلام
  
آیا میدانی آنچه از قران آخر نازل شد؟
واتقوا یوماً ترجعون فیه إلى الله
 
آیا میدانی آنچه از تورات اول نازل شد؟
بسم الله الرحمن الرحیم
 
آیا میدانی اولین کسیکه در راه خدا جهاد کرد؟
إدریس علیه السلام
  
آیا میدانی بزرگرترین آیت درقران کریم کدام آیت است؟
آیة الكرسی
 
 کسیکه ( سبحان الله و بحمده ) صد مرتبه بگوید تمام گناه هایش بخشیده میشود و لو به اندازه کف دریا باشد.  
 
کسیکه (بسم الله الرحمن الرحیم ولا حول ولآ قوة إلا بالله العلی العظیم هفت مرتبه
بعد از نماز صبح و شام بگوید
از جمله خوشبخت ها نوشته میشود ولو که از جمله بد بخت ها باشد>
  
کسیکه ( لآ إله إلآ إنت سبحانك إنی كنت من الظالمین ) و او در حال سختی باشد الله بر او آسان میکند چنانکه بر یونس علیهم السلام کرد>
 
رسول صلی الله علیه وسلم دو کلمه گفت که او نزد الله بسیاردوستداشتنی است و میزان اعمال را ثقیل میکند>
سبحان الله وبحمده
سبحان الله العظیم
 
 ابن القیم رحمه الله گفته است:
چهار چیز جسم انسان را مریض میسازد
سخن زیاد * خواب زیاد * خوراک زیاد *جماع زیاد
  
 
و چهار چیز بدن را منهدم میسازد
اندوه وچرت * وغم * وگرسنگی* وجادو
 
و چهار چیز زیبایی و شادابی و تازگی چهره را از بین میبرد
دروغ * وبی حیایی * و زیاد سوال کردن بدون علم * و فسق وفجور زیاد
 
و چهار چیز چهره را زیبا و شاداب و تازه میسازد
تقوى * و وفاء * وكرم * مروءة
 
و چهار چیز روزی را زیاد میسازد
نماز های شبانه * زیاد توبه کردن * صدقة * ذکر الله تعالی در اول و آخر روز
 
و چهار چیز روزی بستگی را میاورد
خواب صبحگاهی * قلت نماز* وكسالت * وخیانت
 
کسیکه سبحان الله وبحمده صد مرتبه بگوید تمام گناه هایش بخشیده میشود ولو به اندازه کف دریا باشد
 
کسیکه سبحــــان الله وبحمده




لینک ثابت


بازدید : 1004
[ چهارشنبه 14 مهر 1389 ] [ 18:55 ] [ نویسنده : حافظ ] | نظرات (0)

 

 زندگی نامه علامه اشرف علی تهانوی رح

در جهان بشریت، افراد و اشخاصی دیده می‏شوند که بنابر محاسن، کمالات و فضایلی که داشتند و یادگارهای عظیمی که بر جای گذاشتند بیوگرافی آنها، همچون برگی زرین در تاریخ نمایان بوده و صفحات تاریخ را مزین نموده‏اند. در میان آنها اشخاصی مشاهده می‏شوند که قابل مقایسه با دیگران نیستند، بزرگ مردان و طلایه دارانی که نظر به وسعت و عمق صلاحیت و خلاقیت آنان، تاریخ توان بازگویی تمام کمالات و اوصاف آنها را ندارد. این فرزانگان دانشمندانی بودند که با اسم و رسم خویش به تاریخ زندگی بخشیده و چهره تاریخ را روشن نمودند؛ شخصیت‏های بیدارگری که ملل جهان را از خواب غفلت رهانیدند.

آنان صاحب جوهری بودند، که با آن انسانیت را به هدف نزدیکتر کرده و رشد عقلی ملت‏ها را تحریک نمودند..
اگر نگاهی به صفحات تاریخ انداخته شود، صفحه‏ای بسیار روشن و تابنده به چشم می‏خورد که با نام "علامه اشرفعلی تهانوی" مزیّن شده است، که در این مقاله مختصر گوشه‏ای از زندگینامه و فعالیتهای اصلاحی این مصلح بزرگ و دانشمند عرصه ایمان و اصلاح بیان می‏شود.

نام و نسب
علامه اشرفعلی تهانوی- رحمه الله- صبح روز پنج شنبه ماه ربیع الثانی در سال 1280هجری قمری (مطابق با دهم سپتامبر 1863میلادی) در روستای "تهانه بهون" در شمال هند در خانواده‏ای مذهبی، که از دیرباز در زمینۀ علوم دینی دارای تخصص بودند، پا به عرصۀ گیتی نهاد. زادگاه ایشان همواره موطن علما و دانشمندان معروف بوده که از آن جمله می‏توان، محقق شیخ علی تهانوی، حافظ محمد ضامن شهید و ... را نام برد.
سلسله نسب پدری علامه تهانوی، به خلیفه دوم سیدنا عمر فاروق رضی الله عنه و سلسله  مادری ایشان به خلیفه چهارم سیدنا علی رضی الله عنه می‏رسد.

آغاز فراگیری علم
پدر ایشان"عبدالحق" که یکی از شخصیت‏های معروف روستای "تهانه بهون" و نویسنده توانا و چیره‏دستی بود از همان ابتدا فرزندش را برای فراگیری علم دین و شریعت برگزید و نسبت به تربیت واصلاح وی همت گماشت، علامه اشرفعلی تهانوی- رحمه الله-  از بدو تولد همواره دنباله‏رو علم و عبادت بود و ذاتاً از گناه و معصیت بیزاری می‏جست و محبوب قلب همه دوستان، همسایه‏ها و خویشاوندان بود.
انگیزه پذیرش پند و نصیحت را از همان کودکی در خود پرورانده بود و به نماز علاقه خاصی از خود نشان می‏داد، طوری که در سن12-13 سالگی کاملا پایبند نماز شب و گریه سحرگاهی بود. ایشان تحصیلات ابتدایی را در روستای "میرت" که در آن زمان موطن علمای بزرگوار و دانشمندان معروف بود، شروع کرد و قبل از همه حفظ قرآن کریم را نزد "آخوندجی" شروع و سپس نزد حافظ "حسین علی" آن را به پایه تکمیل رسانید و در همان جا (میرت) سکونت گزید؛ از همان ابتدا، آثار نبوغ فوق‏العاده، شجاعت، شهامت، اراده، قاطعیت، پاکی، تیزبینی، دوراندیشی و ژرف‏نگری از چهره جذاب و پیشانی تابنده‏اش هویدا بود.
علامه تهانوی- رحمه الله-  در مرحله بعدی به فراگیری لغت فارسی و کتب ابتدایی پرداخت. ایشان کتب ابتدایی لغت عربی و قواعد صرف و نحو را نزد شیخ "فتح محمد تهانوی" آغاز نمود.
ایشان هنگامی که به مرز آمادگی جهت کسب علوم کتب بالاتر رسید، در سال 1295هـ.ق رهسپار دارالعلوم دیوبند، مهد علم و دانش، شد و بعد از گذشت پنج سال، در سال1300هـ.ق بنابر کوشش مداوم و تلاش فراوان موفق به دریافت مدرک تحصیلی شد. در این مدت جز تعلیم علم و خدمت به اساتید، به هیچ کار دیگری اشتغال نیافت و درحالی که در دیوبند تعداد زیادی، دوست و خویشاوند داشت، هیچگاه دعوت آنها را حتی برای صرف غذا نپذیرفت و خطاب به آنها می‏گفت: من برای فراگیری علم به این سرزمین آمده‏ام نه چیز دیگر. علامه تهانوی شخصی باوقار، مصمم و با اراده آهنین و جدی بود.

اساتید علامه تهانوی- رحمه الله-
علامه تهانوی- رحمه الله-  در طول مدت فراگیری علم، مفتخر به فراگیر دانش در زمینه‏های مختلف از اساتید مشهور و بزرگ زمان خویش شد و از محضر بزرگانی همچون؛ شیخ "محمد یعقوب بن الشیخ مملوک علی نانوتوی"، که یکی از بزرگترین اساتید مشهور هند و رئیس تدریس دانشگاه دهلی بود در زمینه حدیث و تفسیر کسب فیض نمود. از اساتید دیگر ایشان می‏توان به شیخ محدث "محمودحسن دیوبندی" نابغه زمان، امام محدثین، معروف به شیخ الهند که فرمانده نهضت علمی و سیاسی در شبه قاره هند بود و همواره علیه استثمار انگلیس مبارزه می‏کرد اشاره کرد .
علامه تهانوی- رحمه الله-  بعد از اینکه از تحصیل فارغ شد، بنا به درخواست مسئولین مدرسه "فیض آباد" در شهر "کانپور" مشغول تدریس شد، بعد از مدتی به مسجد جامع رفت و در آنجا مدرسه "جامع العلوم" را تاسیس کرد و خیلی زود خداوند محبوبیت ایشان را در قلبهای خاص و عام انداخت، به طوری که علما و مردان بابصیرت و دوراندیش را به خود جلب کرده بود و مردم را مبهوت و فریفته قریحه شگفت‏انگیر و هوش سرشار و فوق‏العاده خویش نموده بود؛ همه مردم عظمت روحی، نبوغ فکری، صفای باطن، عدالت‏خواهی و مروّت وی را می‏ستودند. صراحت لهجه و تقوا نیز از دیگر ویژگیهای ایشان بود.
علامه تهانوی- رحمه الله-  بعد از 14سال تعلیم و تعلّم، بنا به دستور مرشدش، شیخ العرب و العجم "حاج امدادالله مهاجر مکی"، کانپور را به قصد زادگاهش (تهانه بهون) ترک کرد.
علامه تهانوی- رحمه الله-  یکی از مؤلفان بی‏نظیر زمان خویش بود که تقریبا هزار عنوان کتاب از ایشان در موضوعات مختلف به جای مانده است؛ علامه ابوالحسن الندوی رحمه الله در همین مورد می‏فرماید‏: «علامه تهانوی، سهمی بزرگ در نشر عقیده صحیح و اصلاح نفوس و دعوت الی الله داشت، ایشان به تنهایی کار یک مجمع علمی بزرگ را انجام داد و در انجمن اسلامی هند تاثیر بسزایی گذاشت.» (1)

فعالیتهای اصلاحی- تربیتی علامه تهانوی
هر شخصی که به کارنامه خدمات تربیتی، اصلاحی علمای هند واقف باشد، قطعاً می‏داند که علامه اشرفعلی تهانوی- رحمه الله-  شخصیتی بود که نقش بسیار بزرگ و بسزایی در دفاع از دین اسلام و منزه ساختن جامعه اسلامی هند از پلیدی‏های آداب و رسوم جاهلی و بدعات و خرافاتی که زاییده عقل بشر بود داشت، به خاطر همین تلاش‏های اصلاحی بی‏دریغ بود که ایشان ملقب به "حکیم الامة" شده و مصداق این بشارت رسول مکرم اسلام صلی الله علیه وسلم قرار گرفت که فرمودند: «إن الله یبعث لهذه الامة علی رأس کل مأة سنة من یجدد لها دینها» (2) ترجمه: خداوند برای این امت، هر صد سال شخصی بر می‏انگیزد که دین را برای این امت تجدید کند.

ویژگی‏های یک مجدد
دانشمندان اسلامی برای هر مجدد علایم و صفاتی بر شمرده‏اند که باید این نشانه‏ها و صفات در زندگی وی یافت شود، که برخی از این ویژگی‏ها عبارتند از: 1- متبع سنت باشد؛ 2- احیا کننده سنت و از بین برنده بدعت باشد؛ 3- ناشر علم و ناصح اهل باشد؛ 4- در میان معاصرینش در علم تسلط و برتری داشته باشد؛ 5-در رأس سده هجری در علم مشهور شود.
بدون شک تمام علایمی که از صفات یک مجدد و مصلح می‏باشد در شخصیت علامه تهانوی- رحمه الله-  نمایان بود. از آنجایی که علامه تهانوی- رحمه الله- نبض جامعه را به دست گرفته بود، لذا تمای زندگی و عمر بابرکت خویش را وقف کارهای اصلاحی و تربیتی نموده و در این راستا از هر وسیله‏ای برای رسیدن به هدفشان کار می‏گرفت و درد جامعه را خوب تشخیص داده و دوای آن را تجویز می‏نمود.

کارهای اصلاحی و تربیتی علامه تهانوی- رحمه الله-  فقط در یک بُعد منحصر نبود، بلکه ابعاد مختلفی را در بر می‏گرفت که اینک فهرستی از خدمت و تلاش‏های اصلاحی ایشان را خدمت شما ارئه می‏دهیم:
1- تلاش علامه تهانوی- رحمه الله-  در باب عقاید؛ حیات پر برکت ایشان نمونه‏ای از توحید خالص بود که در آن هیچ شائبه‏ای از شرک  و بدعت وجود نداشت، در تألیفات و مجالس وعظ و سخنرانی‏های خویش مردم را به اعتصام به سنت تشویق نموده و ازشرک و بدعت و آداب و رسوم جاهلی برحذر می‏داشت.
2- توجه ویژه به تزکیه نفوس انسانی؛ علامه تهانوی- رحمه الله-  ضمن اینکه به تصحیح عقاید و عبادات مردم توجه می‏کرد، به تصحیح اخلاق و اعمال آنان نیز اهتمام خاص می‏ورزید.
بزرگترین کرامت نزد ایشان اتباع کامل سنت و سیرت رسول الله صلی الله علیه وسلم بود، وی در مواعظ خود می‏فرمود: «من مدام این جمله را برای همه تکرار می‏کنم که هر کس هدفش از شرکت در مجالس وعظ من این است که مراتب اولیاء‏الله (کشف و کرامات و...) را کسب کند، مجلسم را ترک کند و هر کس که می‏خواهد خودش را با صفات انسانی بیاراید در مجلسم شرکت نماید.
3- اهتمام به حقوق العباد؛ علامه تهانوی- رحمه الله-  همواره شاگردان و مریدان و سایر مردم را به رعایت حقوق بندگان تشویق و ترغیب می‏نمود، اما با توجه به وضعیت مردم که توجهی به رعایت حقوق العباد نداشتند و فقط به حقوق‏الله اهتمام می‏ورزیدند، علامه تهانوی بیشتر مردم را به رعایت حقوق العباد تشویق می نمود و می‏فرمود: «اگر کسی را ببینم که ظاهراً بر خلاف شرع عمل می‏کند مقداری ناراحت می‏شوم، اما اگر کسی را ببینم که نسبت به حقوق مردم بی‏پروایی می‏کند بسیار ناراحت می‏شوم و برایش دعای نجات می‏کنم.»
4- اهتمام به اصلاح معاشرات؛ از آنجایی که زندگی اجتماعی شعبه مهمی از شعب اسلام می‏باشد، علامه تهانوی- رحمه الله-  برای اصلاح آن فعالیت‏های زیادی نمود، که تالیف کتاب ارزنده "آداب المعاشرة و حیاة المسلمین" بهترین دلیل برای اثبات این مدعا می‏باشد.
5- اصلاح آداب و رسوم غیراسلامی؛ در جامعه هند در میان مسلمانان بسیاری از آداب و رسوم غیراسلامی به علت غفلت آنها از تعالیم اسلامی و ارتباط و آمیزش آنها با هندوها رایج شده بود، تا جایی که مسلمانان خودشان را شبیه هندوها ساخته و در مراسم مذهبی آنها شرکت می‏کردند. در این شرایط بود که خداوند متعال علامه تهانوی- رحمه الله-  را برای محو آداب و رسوم فاسد و نابود کردن فرهنگ غلط  در میان مسلمانان هندوستان برانگیخت، که دایره اصلاحات ایشان در آینده تمامی نقاط دنیا را در بر گرفت.  علامه تهانوی- رحمه الله-  در این راستا با اسلوب حکیمانه و با بر پاداشتن مجالس وعظ و پخش نشریات، مجلات و تالیف کتب، مردم را بیدار و آگاه ساخت.
6- تلاش‏های اصلاحی نسبت به روش تعلیم زنان؛ از آنجایی که زنان نیمی از جامعه را تشکیل می‏دهند و نیاز به یادگیری معارف اسلامی دارند، علامه تهانوی معتقد بود که یادگیری مسایل دینی حق زنان است، به شرط اینکه: 1- در محیط کوچکی به تعلیم علم بپردازند. 2- از اختلاط با مردان بپرهیزند.
تلاش‏های ایشان در مورد تعلیم زنان از تألیف کتاب ارزنده "حلیة اهل الجنة"- که به زبان فارسی با نام "زیور بهشت" ترجمه شده- دانسته می‏شود. این کتاب در واقع دایرة المعارفی است که مشتمل بر مسایلی می‏باشد که متعلق به زنان است.
7- مقابله با فرقه‏های منحرف؛ در سرزمین هند و پاکستان گروهها و فرقه‏های متعددی به نام‏های مختلف به وجود آمدند که باعث ایجاد شک و شبهه در اذهان مردم نسبت به حقانیت اسلام و رسالت آنحضرت صلی الله علیه وسلم- و تعالیم گهربارش می‏شدند؛ آنها به تخریب دین پرداخته و بر پیکر مقدس اسلام و قرآن ضربه‏های سختی وارد کردند. وجود فرقه‏های منحرف و گمراه هزاران لطمه به اسلام عزیز زده و باعث انحراف، عقب‏ماندگی، انحطاط و از هم گسستگی جامعه مسلمانان گردید و ملتی عظیم را به سراشیب نابودی سوق داد.
علامه تهانوی برای جلوگیری از این فتنه عظیم، کتابی بر رد این فرق ضالّه، به نام "الحکم الحقانی فی الحرب الآغانی خانی" تالیف نمود، که این کتاب عقاید آنها را بیان نموده و مردم را از مکر و فریبشان برحذر داشته، راه حق و حقیقت را برایشان بیان می‏نمود.

سیاست از دیدگاه علامه تهانوی
علامه تهانوی- رحمه الله-  از جمله کسانی بود که خداوند متعال ایشان را برای احیا و تجدید شریعت در قرن چهاردهم هجری در شبه قاره هند انتخاب نمود. بدون شک قیام برای این امر بسیار خطیر امکان پذیر نیست مگر برای اشخاصی که حیات و زندگی آنها با دین خالص پیوند خورده باشد، برای یک مجدد لازم است که اطلاع کامل از احوال و جریانات زمانش داشته باشد.
علامه تهانوی- رحمه الله-  مباحثی را در مورد سیاست ارایه داد و جایگاه سیاست را در دین اسلام مشخص نمود، معاندین اسلام از جمله نصرانی‏ها سیاست را از دین جدا می‏دانستند و برای اینکه مسلمانان را از میدان سیاست و حکومت کنار بزنند و آنها را در مساجد و محافل مذهبی محصور نمایند این نظریه را منتشر کردند که دین از سیاست جداست و این دو، هیچ پیوندی با هم ندارند، اما در مقابل، عده زیادی از دانشمندان در مقام دفاع از دین برخواستند و در ردّ این نظریه دچار افراط شدند به طوری که اسلام را یک دین کاملاً سیاسی جلوه دادند و به جای اینکه بگویند: سیاست از دین جدا نمی‏شود، گفتند: دین از سیاست جدا نمی‏شود و به این حد هم اکتفا نکردند، بلکه هدف اصلی دین و بعثت انبیا علیهم السلام را بر پایی حکومت و سیاست دانستند. اما علامه اشرفعلی تهانوی- رحمه الله-  هم نظریه جدایی سیاست از دین را رد کرد و هم نظریه آن دسته از علمایی که سیاست را هدف اساسی دین دانسته بودند مورد انتقام قرار داد.
وی نظریه معتدل و به دور از افراط و تفریط را ارائه داد و اعلام کرد که در حقیقت هدف اصلی دین این است که بنده با پروردگارش ارتباط برقرار کند و سیاست و حکومت هم برای تحقق این هدف هستند و اسلام آن سیاستی را می‏پذیرد که انسان را در راه رسیدن به این هدف کمک کند.

وفات
این خورشید تابنده و فروزان که از تهاون بهون هندوستان طلوع کرد و با انوار شریعت و طریقت تمام عالم اسلام را منور ساخت، سرانجام به علت بیماری، که مدت 5 سال با آن دست و پنجه نرم کرده بود، شب سه شنبه 17 رجب سال 1363هـ.ق دار  فانی را وداع گفته و به دیار باقی شتافت. «انا لله و انا الیه راجعون»

منابع و مآخذ:
1- اشرفعلی التهانوی حکیم الامة و شیخ المشایخ العصر فی الهند، تألیف:محمد رحمة الله ندوی
2- ندای اسلام، شماره 9-3-2
3- بزرگمردان اندیشه و تاریخ، تألیف: عبدالرشید ارشد
4- بین التصوف و الحیاة، تألیف:شیخ عبدالباری ندوی
 



لینک ثابت


بازدید : 1572
[ چهارشنبه 14 مهر 1389 ] [ 18:52 ] [ نویسنده : حافظ ] | نظرات (0)
 
      هفت قاری مشهور

قرائت متواتر از طریق حفظ کامل قاریان و حافظان مشهور قرآن به ما رسیده است.
آنان؛ پیشوایانِ امانتدارِ حفظ و قرائت به شمار می آیند که قرائت های گوناگون شاگردان مخلص پیامبر را برای جوامع اسلامی نقل کرده اند. آن قاریان بزرگوار در دانش و تعلیم و تربیت با فضل بوده و گوی سبقت را ربوده اند. پیامبر- صلوات الله و سلامه علیه- فرمود: (بهترین شما کسی است که قرآن یاد می گیرد و آن را به مردم می آموزد.)
شیخ ابوالیسر، عابدین، نام قاریان هفتگانه را در این دو بیت چنین سروده است:
(نافع، ابن کثیر، عاصم، حمزه، ابوعمرو، ابن عامر و کسایی. این هفت نفر پیشوایان هفتگانه ی –بلامنازعِ- علم قرائت هستند.)(1)
اینک شرح کوتاهی در موراد مشخصات این بزرگواران:
1- ابن عامر، عبدالله یحصبی تابعی، مکنی به ابوعمران، در زمان حکومت ولید پسر عبدالملک قاضی دمشق بود. وی قرائت را از مغیره پسر ابوشهاب مخزومی، او نیز از عثمان بن عفان و او هم از محضر پیامبر یاد گرفت. به سال 118ه.ق.در دمشق در گذشت.

 

هشام و ابن ذکوان در قرائت از شاگردان او بودند.
مؤلف شاطبیه درباره ی این قاریان چنین سروده است:
( دمشق، مرکز سرزمین شام جایگاه ابن عامر بود. حضور عبدالله، معروف به ابن عامر، مجمع دمشق را زیبا و ارزنده ساخت.
هشام و عبدالله، معروف به ابن ذکوان در خدمت او تلمذ نمودند و قرائت آموختند.)(2)

2- ابن کثیر، ابو محمد عبدالله بن کثیر داری مکی ِ تابعی، پیشوای مردم مکه در فن قرائت بود.ابن کثیر، عبدالله پسر زبیر، ابو ایّوب انصاری و انس پسر مالک صحابی را زیارت کرده است. وی به سال 120 ه.ق. در مکه در گذشت.
دو نفر از قاریان نامی به نام بزی در گذشته به سال 250ه.ق. و قُنبُل در گذشته در سال 291ه.ق. فنون علم قرائت را از او روایت کرده اند.
مؤلف شاطبیه پنین سروده  است:
( عبدالله، ابن کثیر در مکه ساکن بود.{خداوند} امثال او را در میان قوم، توانمند و زیاد فرماید!
احمد بزی و محمد ملقب به قُنبُل قرائت مستند را از او روایت کرده اند.)(3)

3- عاصم بن ابی نجود اسدی کوفی تابعی، شهیر به ابن بهدله و مکنی به ابوبکر در سال 127 یا 128 ه.ق. در کوفه درگذشت. دو نفر از راویان زبده ی علم قرائت به نام شعبه در گذشته به سال 193ه.ق. و حفص در گذشته به سال 180ه.ق. قرائت را از او روایت کرده اند.
مؤلف شاطبیه درباره ی آنان این گونه می سراید:
( سه نفر از قاریان سربلند در شهر کوفه-که مشکبار و معطر بود-  ساکن و ناشر علم قرائت بودند و هر گونه مُشک و عبیری در کنار بوی مشکبارش پرتوی نداشت.
عاصم، مکنی به ابوبکر و شعبه راوی برجسته و توانای اوست.
شعبه پسر عیاش و کنیه اش ابوبکر رضا بود. راوی دوم او از سر صدق و یقین، حفص بزرگوار نام دارد.)(4)

 


4- ابوعََمرو، زبّان پسر علا پسر عمار بصری، که به استاد روات معروف است. برخی گویند: نامش یحیی و یا کنیته می باشد. وی به سال 154 ه.ق. در کوفه در گذشت.
و دو نفر از راویان به نام دُوری در گذشته به سال 246 ه.ق. وسوسی در گذشته به سال 261 ه.ق. از روی نقل و روایت کرده اند.
نویسنده ی شاطبیه چنین می سراید:
نسبت پاک و خالص این سه قاری نامی بدین ترتبیب است:
(ابوعمرو بصری، پسر علاکه دهش و بخشش خویش را هم چون آب شیرین و گوارایی پی در پی بر یحیای یزیدی ریزان می کرد.
مردان شایسته ای مانند: ابوعمرو و دوری و ابوشعیب، صالح پسر زیاد سوسی روایت را از وی می گرفتند و نقل می نمودند.)(5)

5- حمزه پسر حبیب پسر عماره ی زیات فرضی تیمی، دوستدار و خدمتکار عکرمه پسر ربیع تیمی، مکنی به ابوعماره در زمان حکومت ابوجعفر منصور(دوانقی) به سال 156 ه.ق. در حلوان در گذشت. دو نفر قاری به نامِ خَلَف در گذشته به سال 229 ه.ق. و خلاد در گذشته 220 ه.ق. از طریق سلیم، علم قرائت را از وی روایت کرده اند.
نویسنده ی شاطبیه چنین می سراید:
( حمزه آن مرد وارسته و پارسا و آن پیشوای بردبار و آن قاری اهل ترتیل، مردان توانایی چون خلف و خلاد- با پشتکار و اطمینان- از طریق سلیم، فنون قرائت را از وی روایت کرده اند.)(6)

6- ابو رویم نافع پسر عبدالرحمان پسر ابو نعیم لیثی از تبار مردم اصفهان بود و ریاست قاریان مدینه ی منوره را به عهده داشت. در سال 169 ه.ق. در گذشت. دو نفر از قاریان نام آور به نام قالون(نیکو) در گذشته به سال 220 ه.ق. و ورش(سفید اندام) در گذشته به سال 197 ه.ق. فنون قرائت را از وی روایت کرده اند.
نویسنده ی شاطبیه چنین می سراید:
(نافع، آن مرد بزرگوارِ راز دار و از تبار بزرگان، همان کسی است که سخنان مشکبارش به اطراف پخش می شد و مدینه را برگزید و در آن جا ساکن شد.
عیسی، معروف به قالون و عثمان، معروف به وَرش( از تبار قاریان) و شاگردان نافع بودند که مجد و بزرگی به سبب همنشینی با او، اصیل و پاینده می گشت.)(7)

7- علی پسر حمزه، پیشوا و استاد اهل نحو در کوفه کنیه اش ابوالحسن بود. او را از آن جهت کسایی می گفتند که: در احرام لباس(مخصوص احرام) می پوشید. در قریه ی برنبویه از روستاهای ری که ملازم و معلم هارون الرشید بود، در سال 189 ه.ق. وفات یافت. راویانی که علم قرائت را از وی برگرفته اند، عبارتند از؛ ابوالحارث  در گذشته به سال(240 یا 242) ه.ق. و دوری در گذشته به سال 246 ه.ق.
نویسنده ی شاطبیه چنین می سراید:
( علی، به کسایی(8) موصوف گشته؛ زیرا احرامی رسا می پوشید.
از میان قاریان قرآن، لیث مکَنی به ابوالحارث و حفص دوری- که نامش در شرح حال عاصم گذشت- از وی روایت می کردند.)(9)

****************
1- فنافع و ابن کثیر و عاصم            و حمزه ثم ابوعمرو و هُمو
مع ابن عامر أتی الکسایی               أئِمَّةُ السبع بلا امتراء
2- و اما دمشق الشام داربن عامر          فتلک بعبدالله طابت محللا
هشام و عبدالله و هو انتسابه                لذکوان بالاسناد عنه تنقلا
3-  و مکه عبدالله و هو انتسابه            هو ابن کثیر کائرالقوم مُعتلا
روی احمد البزی له و محمد                علی سند، و هو الملقب قُنبُلا
4- و بالکوفة الغراء منهم ثلاثة             أذاعوا فقد ضاعت شَذیِّ  و قرنفلا
فأما ابوبکر و عاصم اسمه                  فشعبة روایهِ المبرز أفضلا
و ذاک بن عیاش ابوبکر الرضا            و حفص و بالاتقان کان مفضلا
5- و اما الامام المازنی صریحهم           ابوعمرو البصری فوالده العلا
أفاض علی یحیی الیزیدی سیبه             فاصبح بالعذب الفرات معللا
ابوعمرو الدوری صالحهم ابو               شعیب هو السوسی عنه تقبلا
6- و حمزة ما أزکاه من متورع             إماماً صبوراً للقرآن مُرتِّلا
روی خلفٌ عنه و خلاد الذی                رواه سلیم متقناً و محصلا
7- فأما الکریم السرِّ، فی الطیب نافع      فذاک الذی اختیار المدینة منزلا
و قالون عیسی ثم عثمان ورشهم            بصحبته المجد الرفیع تأثلا
8- کسایی اسدی ایرانی تبار، در یکی از روستاهای کوفه به دنیا آمد، در همان جا دانش آموخت، علم نحو فرا گرفت، سپس راهی بغداد شد و در شهر ری در هفتاد سالگی وفات یافت. کسایی معلم رشید عباسی و پسرش، امین بود. برخی از تصنیفات او بدین قرار است: معانی القرآن، المصادر، الحروف، القراآت، النوادر و مختصری در نحو.(با اختصار، اعلام زرکلی،ج5،ص4-93).
9- و أما علیُّ فالکسائی نعته               لما کان فی الإحرام فیه تسربلا
روی لیثهم عنه ابوالحارث الرضا         و حفص هو الدوری و فی الذکر قدخلا




لینک ثابت


بازدید : 1313
[ چهارشنبه 14 مهر 1389 ] [ 18:50 ] [ نویسنده : حافظ ] | نظرات (0)

مسلمان شدن حمزه در میان قریش انعکاسی وسیع داشت زیرا چنانکه گفتیم وی از با عزت ترین جوانان قریش و سرسخت ترین آنها بود. قریش متوجه شد که محمد صلی الله علیه و سلم قدرت یافته و نمی توانند مانع او شوند لذا از اقدامات قبلی خود دست کشیدند و بعد از اینکه تعداد مسلمانان زیاد شد و حمزه رضی الله عنه نیز مسلمان شد سعی کردند با مال و مقام و… او را بفریبند به این امید که از دعوت خود دست بردارد اما رسول خدا صلی الله علیه و سلم همچنان به دعوت خود ادامه داد، تا اینکه خداوند مقدر کرد که عمر بن خطاب رضی الله عنه مسلمان شود…

 

دکتر مصطفی سباعی / ترجمه: امیر صادق تبریزی

حمزه بن عبدالمطلب (رضی الله عنه) ؛ سرور شهیدان

در سالگرد شهداء آنگاه که فرشتگان در آسمانها ضیافت آنان را ستایش و تمجید می کنند و مومنین در زمین در راه جهاد و فداکاری تجدید عهد می کنند، و شهداء شادمانه در باغهای بهشت برین همراه با کسانی که در آن باغ ها جاودانه بسر می برند؛ خوش و خرم اند، در این سالگرد با یاد سیدالشهداء، شیر خدا و رسول خدا صلی الله علیه و سلم حمزه عموی پیامبر صلی الله علیه و سلم سخن عطر آگین می شود. آن قهرمان دعوتگری که در وسط میدان جنگ به یکباره نقش بر زمین شد. شهادتش آتش دلهای مجاهدین را بر افروخته نمود و راهی شد برای ساختن کاخ استوار ایمان و حق، در حالی که ستم پیشگان گمان می کردند که می توانند این بنیان را فرو ریزند.

{و اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَو کَرِهَ الکافرونَ} [صف آیه ی ۸] «خداوند نور دین خود را کامل می کند اگر چه کافران دوست نداشته باشند».

اسم و کنیه ی او:
نامش حمزه، پسر عبدالمطلب ابن هاشم ابن عبد مناف قریشی است. کنیه اش ابوعماره و عموی پیامبر صلی الله علیه و سلم و برادر شیری حضرت صلی الله علیه و سلم است. مادرش هامه دختر أهیب ابن عبد مناف بن زهیره است. مادر حمزه رضی الله عنه دختر عموی آمنه بنت وَهَب مادر رسول خدا صلی الله علیه و سلم است. صفیه دختر عبدالمطلب عمه ی پیامبر صلی الله علیه و سلم و مادر زبیر بن عوام رضی الله عنه خواهر حمزه است.

زمان و مکان تولد حمزه و وضعیت او در دوران جاهلیت
دو سال و به قولی چهار سال قبل از رسول خدا صلی الله علیه و سلم در مکه چشم به جهان گشود. تاریخ نویسان راجع به زندگی پیش از اسلام وی مطلب زیادی بیان نکرده اند. مهمترین مطلبی که در سیره ی ابن هشام آمده است:

«حمزه با عزت ترین جوانان قریش و از سرسخت ترین آنان بود. سرگرمی اش شکار و تیراندازی بود. هر گاه که از شکار باز می گشت به خانه نمی رفت تا اینکه کعبه را طواف می کرد و در راه به هرکس می رسید می ایستاد و سلام می کرد و با او سخن می گفت». (۱)

از گزارش ابن هشام معلوم می شود که حمزه قبل از اسلام به خوش خلقی و ثبات در رفتار و منش و بخشش و سخاوت مشهور بوده است این مطلب را در مرثیه ای که حذیفة بن غانم در رثاء عبدالمطلب و فضائل اولاد او سروده است می یابیم آنجا که در وصف حمزه می گوید:

وَ حَمزَةُ مِثلُ البُدرِ یَهتَزُّ لِلندی/ نَقِیُّ الثیابِ و َالذِّمامِ مِنَ الغَدرِ
حمزه چون ماه من است حرکت او برای بخشش است/پاکدامنی که از غدر و خیانت مبرّا است. (
۲)

قبل از بعثت حمزه رضی الله عنه همراه با دیگر برادرانش، خدیجه رضی الله عنها را از پدرش خُویلد؛ برای رسول خدا صلی الله علیه و سلم خواستگاری نمود. (
۳)

مسلمان شدن حمزه رضی الله عنه
روزی ابوجهل در «صفا» به پیامبر صلی الله علیه و سلم برخورد- یک سال پس از بعثت یا اندکی بیشتر- حضرت صلی الله علیه و سلم را سخت بیازرد و دشنام داد، و از دین وی عیب جوئی کرد و به قصد تضعیف دعوتش سخنانی زشت به وی گفت، اما رسول خدا صلی الله علیه و سلم پاسخش را نداد.

کنیز عبدالله بن جدعان در خانه ی خود حرفهای او را شنید، همین که حمزه در حالی که کمانش را به گردن آویخته بود از شکار برگشت؛ به نزد وی رفت و گفت: ای ابوعماره! کاش می دیدی که اندکی پیش از این ابوالحکم ابن هشام (ابوجهل) چه ها که به برادرزاده ات نگفت. محمد آنجا نشسته بود که ابوالحکم او را آزار داد و سخنان زشتی را به او زد اما محمد صلی الله علیه و سلم پاسخش را نداد.

حمزه ناراحت و خشمگین شد و به سرعت نزد ابوجهل رفت و وی را در جمع قریشیان یافت، او را با کمانش چنان زد که کمان شکست و به او گفت: آیا محمد را دشنام می دهی در حالی که من دین او را پذیرفته ام و همان چیزی را می گویم که او می گوید؟ چند نفر از قبیله ی بنی مخزوم به قصد کمک به ابوجهل برخاستند که حمزه را بزنند، اما ابوجهل با آنان گفت: ابوعماره را رها کنید، به خدا سوگند من به برادرزاده اش سخنانی زشت گفتم. سپس حمزه به خانه رفت و نسبت به آنچه که انجام داده بود به فکر فرو رفت.

گمان غالب این است که قبل از این حادثه حمزه رضی الله عنه راجع به دین برادرزاده اش فکر کرده و قلباً بدان متمایل شده بود، اما هرگز به فکرش نرسیده بود که اینگونه به سرعت در برابر قریش با زدن ابوجهل ایمان خود را اعلام کند. از این رو تا صبح بیدار ماند و خواب به چشمانش نرفت، چون صبح شد به کعبه رفت و به درگاه خداوند تضرع و زاری نمود تا که او را به راه حق هدایت نماید و شک و تردید را از وی بزداید، چون دعایش به پایان رسید باطل از قلبش رخت بربست و به اسلام اطمینان یافت.

پس نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم رفت و آنچه را که برایش پیش آمده بود برای وی بازگفت. حضرت صلی الله علیه و سلم او را اندرز داد و آیات قرآن را تلاوت نمود، ناگهان حمزه را خشوع فرا گرفت و چشمانش پر از اشک شد…

در حالی که می گریست می گفت: «شهادت می دهم که در دعوتت صادق و راستگوئی، ای برادر زاده دینت را آشکار کن، به خدا قسم دوست ندارم دنیا را داشته باشم اما بت پرست باشم». از آن به بعد حمزه رضی الله عنه بر اسلام و اطاعت از رسول خدا صلی الله علیه و سلم پایدار ماند و در شناسنامه ی جاودان خود صفحاتی درخشان را ثبت نمود.

موقعیت حمزه رضی الله عنه با رسول خدا صلی الله علیه و سلم
مسلمان شدن حمزه در میان قریش انعکاسی وسیع داشت زیرا چنانکه گفتیم وی از با عزت ترین جوانان قریش و سرسخت ترین آنها بود. قریش متوجه شد که محمد صلی الله علیه و سلم قدرت یافته و نمی توانند مانع او شوند لذا از اقدامات قبلی خود دست کشیدند و بعد از اینکه تعداد مسلمانان زیاد شد و حمزه رضی الله عنه نیز مسلمان شد سعی کردند با مال و مقام و… او را بفریبند به این امید که از دعوت خود دست بردارد اما رسول خدا صلی الله علیه و سلم همچنان به دعوت خود ادامه داد، تا اینکه خداوند مقدر کرد که عمر بن خطاب رضی الله عنه مسلمان شود.

قصه ی مسلمان شدن عمر مشهور است و فرصت آن نیست که آن را به طور مفصل بیان کنیم تنها آن بخشی که به حمزه رضی الله عنه و شدت و پایمردی اش مربوط می شود را بیان می کنیم:

هنگامی که خبّاب بن اَرَتٌ (۴) در خانه ی فاطمه خواهر عمر رضی الله عنه و همسر سعید بن زید قرآن را به آنان می آموخت، عمر رضی الله عنه آیات الهی را شنید و به آن راغب گشت از آنان خواست که او را به اقامتگاه پیامبر صلی الله علیه و سلم راهنمائی کنند. خباب گفت: حضرت صلی الله علیه و سلم در خانه ی ارقم ابن ارقم در صفاست.

عمر رضی الله عنه در حالی که شمشیرش را بسته بود به خانه ی ارقم رفت، در زد، یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه و سلم برخاست و از روزنه ی در نگاه کرد دید عمر رضی الله عنه است در حالی که شمشیرش را بر کمر آویخته است، با نگرانی به نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم برگشت و آمدن عمر رضی الله عنه را به او خبر داد، در این موقع حمزه رضی الله عنه گفت ای رسول خدا صلی الله علیه و سلم اجازه بدهید وارد شود، اگر به قصد خیر آمده باشد او را یاری می دهیم و اگر قصد بدی داشته باشد با شمشیر خودش او را خواهیم کشت، حضرت صلی الله علیه و سلم اجازه داد که وارد شود. (۵)

عمر رضی الله عنه مسلمان شد و موقعیت یاران مستضعف پیامبر صلی الله علیه و سلم قوت یافت و مبارزه علیه باطل با تمام قدرت ادامه یافت تا اینکه هجرت به مدینه پیش آمد، حمزه رضی الله عنه همراه با دیگر مهاجران به مدینه هجرت کرد و رسول خدا صلی الله علیه و سلم در بین او و زید بن حارثه (غلام آزاد شده ی پیامبر صلی الله علیه و سلم) عقد برادری بست.

اولین پرچم اسلام بعد از استقرار در مدینه را پیامبر صلی الله علیه و سلم به حمزه رضی الله عنه داد و او را با سی تن از مهاجرین به سریه «سیف البحر» روانه کرد، حمزه رضی الله عنه با ابوجهل و همراهان وی که سیصد نفر بودند مواجه شد، با آن تعداد کمی که همراه وی بود خواست که با آنان بجنگد، اما «مَجدِیّ ابن عُمَر جَهَنی» واسطه شد و میان آنان مصالحه نمود و لذا جنگی رخ نداد. (۶)

حمزه رضی الله عنه در جنگ بدر:
جنگ بدر اولین جنگ مسلمانان بود، در این جنگ حمزه شیر خدا؛ دلاورانه و بی باک به دشمنان یورش می برد اسود بن اسود مخزومی که مردی تندخو و بد اخلاق بود را به قتل رساند سپس شیبه بن ربیعه از پهلوانان مشرکین را به هلاکت رساند، و هم چنان به هر سو روان بود و با دلاوران و پهلوانان مشرکین نبرد می کرد گوئی که تا آن زمان چنین مبارزی را ندیده بودند تا آنجا که امیه بن خلف (از سران قریش همان کس که بلال را شکنجه داد و سمیه را به شهادت رساند) وقتی که دستگیر شد پرسید: آن مردی که پر شتر مرغ بر سینه اش نصب کرده است کیست؟ عبدالرحمن بن عوف (کسی که او را دستگیر کرده بود) گفت: او حمزه پسر عبدالمطلب است. امیه گفت: او چه ها که با ما نکرد؟!

جنگ احد:
یک سال بعد از جنگ بدر، جنگ احد پیش آمد. در احد حمزه نیز چون بدر مبارز طلبید و دلاوری ها کرد و بسیاری از مشرکان را به هلاکت رساند به طوریکه گفته اند بیش از سی تن از (بزرگان) آنان را از پای درآورد. سپس چنان مقدر بود که شیر خدا به یک باره نقش بر زمین گردد و بدست «وحشی» غلام جبیر بن مُطعَم به شهادت برسد. (
۷)

وحشی نیزه را به شکم حمزه رضی الله عنه فرو کرد، شیر خدا به یکباره نقش بر زمین شد، هِند همسر ابوسفیان خود را به او رساند و سینه اش را شکافت و قلبش را (به روایتی جگرش را) درآورد و آن را به دندان گرفت تا اینکه انتقامش را از او گرفته باشد و کینه اش را تسکین داده باشد. سپس مشرکان او را مثله کردند، و گوش و بینی اش را بریدند. (۸)

غصه ی پیامبر صلی الله علیه و سلم از شهادت حمزه رضی الله عنه
رسول خدا صلی الله علیه و سلم در بین کشته ها به دنبال حمزه رضی الله عنه گشت، در پائین درّه او را با آن شکل فجیع یافت، سخت متأثر و اندوهگین شد و فرمود: «هیچ کس به مصیبتی که تو گرفتار آن شدی گرفتار نشد، و هرگز با چنین صحنه ی آزار دهنده ای مواجه نشدم، (
۹) جبرئیل به نزدم آمد و گفت: که نام حمزه رضی الله عنه در آسمان های هفتگانه چنین نوشته شد که، حمزه شیر خدا و رسول اوست. (۱۰)

سپس فرمود: « اگر خواهرش صفیه غمگین نمی شد و پس از من به صورت سنّتی در نمی آمد، او را رها می کردم که خوراک درندگان و پرندگان شود». (۱۱) آنگاه حضرت صلی الله علیه و سلم قریش را تهدید کرد و فرمود: «اگر خداوند به او امکان دهد سی تن از آنها را مُثله خواهد کرد». (۱۲) ولی خداوند وی را از مثله کردن کشته ها منع کرد فلذا آن حضرت صلی الله علیه و سلم صرف نظر نمود و صبر پیشه کرد. سپس دستور داد حمزه رضی الله عنه را با ردائی پوشاندند و بر او نماز خواند، و بعد کشته ها را کنار حمزه رضی الله عنه نهادند و بر آنها نماز خواندند و به اینگونه بر حمزه رضی الله عنه هفتاد و دو نماز خواند. (۱۳)

صفیه رضی الله عنها خواهر حمزه رضی الله عنه آمد تا برادر را ببیند، رسول خدا صلی الله علیه و سلم به زبیر پسر صفیه گفت: «مادرت را برگردان تا نبیند با برادرش چه کرده اند» زبیر رفت و گفت: مادر جان! پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: که برگردی. صفیه رضی الله عنها گفت: چرا برگردم در حالی که به من گفته اند برادرم را مثله کرده اند؟ حمزه رضی الله عنه در راه خدا چنین شد، چگونه خداوند ما را بدان راضی نمی گرداند؟ ان شاء الله از صابران خواهم بود.

چون زبیر به نزد رسول خدا صلی الله علیه و سلم بازگشت و سخن مادرش را به وی بازگفت، حضرت صلی الله علیه و سلم فرمود: بگذار بیاید. صفیه رضی الله عنها بر بالین برادر آمد و او را نگریست و نماز بر وی خواند و انا لله و انا الیه راجعون گفت و برای وی طلب بخشش کرد. سپس رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود او را دفن کنند. این واقعه در نیمه ی ماه شوال سال سوم هجری رخ داد. (۱۴)

چه زیبا و شگفت انگیز است این شهادت، و چه دل انگیز و زیباست این قهرمانی در تاریخ رسالت! و چه زیباست اقدام و موضع صفیه رضی الله عنها عمه ی پیامبر صلی الله علیه و سلم و خواهر حمزه رضی الله عنه.

اینها نمونه های همیشه جاودانی هستند که خداوند مقرر فرمود تا تاریخ اسلام ابتر نماید، درود و رحمت خداوند بر سید الشهداء حمزة بن عبدالمطلب (و دیگر شهیدان سرافراز ما) و با رسول خدا صلی الله علیه و سلم و یاران و همرزمانش رضی الله عنه محشور شوند.
{حَسبُنا اللهُ وَ نِعمَ الوَکیلِ}. [آل عمران آیه ی
۱۷۳] «خدا؛ ما را بس است و او بهترین حامی و سرپرست است».

______________________________________________
منبع: ستارگان هدایت در تاریخ اسلام
نوشته‌ی دکتر مصطفی سباعی. ترجمه: امیرصادق تبریزی
ناشر: انتشارات کردستان
چاپ اول سال
۱۳۸۲

______________________________________________
۱- سیره ی ابن هشام: ۱/۲۹۲
۲- سیره ی ابن هشام: ۱/۱۷۴
۳- سیره ی ابن کثیر: ۱/۲۶۳ و الروض الأنف:۲/۲۳۲
۴- وی از یاران رسول خدا صلی الله علیه و سلم و از جمله سابقین است. بنا به قولی ششمین نفری است که مسلمان شد و اولین کسی است که اسلام خود را آشکار کرد. در مکه در دوره جاهلیت آهنگری می کرد و چون مسلمان شد مشرکین او را تحت فشار قرار دادند و شکنجه کردند تا از دین خود برگردد اما وی صبر کرد تا اینکه به مدینه هجرت نمود. در تمام جنگ ها و حوادث حضور داشت. سپس به کوفه رفت و در آنجا اقامت کرد و در سال ۳۷ هجری در سن هفتاد و سه سالگی در گذشت. وقتی علی رضی الله عنه از صفین برگشت بر قبر خباب گذر کرد و فرمود: خداوند خباب را رحمت کند که با میل و رغبت مسلمان شد و در راه اطاعت از خدا هجرت کرد و در تمام عمر جهاد کرد. بخاری و مسلم و دیگران از وی ۳۲ حدیث روایت کرده اند. رک: اعلام زرکلی: ۲/۳۴۶
۵- سیره ی ابن هشام: ۱/۳۴۵
۶- سیره ی ابن هشام: ۲/۳۵۹
۷- وقتی وحشی مسلمان شد پیامبر صلی الله علیه و سلم به او گفت:«خود را از من پنهان دار که من بعد تو را نبینم» این مطلب در شرح المواهب و صحیح بخاری: ۵/۳۷ و الإصابة: ۳/۵۹۴ و الاستیعاب اثر ابن عبدالبر: ص ۶۰۸ آمده است. این فرمایش حضرت صلی الله علیه و سلم بیانگر آن بود که ممکن است وحشی از مجازات در امان نباشد. (زیرا پیامبر در آن موقع داغدار بود چون قبل از اینکه قشون اسلام از صحرای احد مراجعت نماید وحشی از قشون ابوسفیان گریخت و خود را به قشون اسلام رسانید و نزد محمد صلی الله علیه و سلم رفت و اعتراف کرد که وی قاتل حمزه می باشد. نگاه: محمد پیغمبری که باید از نو شناخت. ص ۲۹۲ – مترجم) وحشی در جنگ یرموک شرکت داشت و در کشتن مسیلمه کذاب مشارکت داشت. گویند: با همان نیزه ای که حمزه رضی الله عنه را به شهادت رساند مسیلمه را به قتل رساند و خود او می گفت: با این نیزه بهترین ها را- یعنی حمزه- و بدترین مردم- یعنی مسیلمه- را به قتل رساندم. در حَمص سکونت کرد و در همانجا درگذشت. نگاه: سیره ی ابن هشام: ۷/۷۳
۸- سیره ی ابن هشام: ۳/۹۱
۹- سیره ی ابن کثیر: ۳/۷۹ و ابن هشام: ۳/۹۵
۱۰- سیره ی ابن کثیر: ۳/۷۹ و ابن هشام: ۳/۹۵
۱۱- سیره ی ابن کثیر: ۳/۷۹و ابن هشام: ۳/۹۵
۱۲- سیره ی ابن کثیر: ۳/۷۹ و ابن هشام: ۳/۹۵
۱۳- سیره ی ابن هشام: ۳/۹۷ (امام نووی رضی الله عنه در منهاج می گوید: «وَ لا یُغَسِّلُ الشهیدُ وَ لا یُصَلّی علیهِ» «شهید غسل داده نمی شود و بر وی نماز خوانده نمی شود» خطیب شربینی در شرح این مطلب می نویسد: غسل و نماز بر شهید حرام است زیرا به نص قرآن شهید زنده است و نیز به این دلیل که بخاری از جابر روایت می کند که: «رسول خدا صلی الله علیه و سلم دستور داد شهدای احد با همان لباس خون آلود دفن شوند و آنها را غسل ندادند و حضرت صلی الله علیه و سلم بر آنها غسل نداد» و امام شافعی رضی الله عنه می فرماید: «بنا به حدیث متواتر پیامبر صلی الله علیه و سلم بر شهدای احد نماز نخوانده است» اما این حدیث که پیامبر صلی الله علیه و سلم در دسته های ده نفری بر شهدای احد نماز خواند و در هر دسته حمزه را در کنار آنان نهاد و به اینگونه هفتاد نماز بر وی خواند، حدیثی است ضعیف و حرفی است خطا. امام شافعی می گوید: سزاوار است هرکه آن را روایت کرده است از خود شرم کند. نگاه: مغنی المحتاج: ۱/۳۴۹ – مترجم) سیره ی ابن هشام: ۳/۹۷ (امام نووی رضی الله عنه در منهاج می گوید: «وَ لا یُغَسِّلُ الشهیدُ وَ لا یُصَلّی علیهِ» «شهید غسل داده نمی شود و بر وی نماز خوانده نمی شود» خطیب شربینی در شرح این مطلب می نویسد: غسل و نماز بر شهید حرام است زیرا به نص قرآن شهید زنده است و نیز به این دلیل که بخاری از جابر روایت می کند که: «رسول خدا صلی الله علیه و سلم دستور داد شهدای احد با همان لباس خون آلود دفن شوند و آنها را غسل ندادند و حضرت صلی الله علیه و سلم بر آنها غسل نداد» و امام شافعی رضی الله عنه می فرماید: «بنا به حدیث متواتر پیامبر صلی الله علیه و سلم بر شهدای احد نماز نخوانده است» اما این حدیث که پیامبر صلی الله علیه و سلم در دسته های ده نفری بر شهدای احد نماز خواند و در هر دسته حمزه را در کنار آنان نهاد و به اینگونه هفتاد نماز بر وی خواند، حدیثی است ضعیف و حرفی است خطا. امام شافعی می گوید: سزاوار است هرکه آن را روایت کرده است از خود شرم کند. نگاه: مغنی المحتاج: ۱/۳۴۹ – مترجم)
۱۴- سیره ی ابن هشام: ۳/




لینک ثابت


بازدید : 695
[ چهارشنبه 14 مهر 1389 ] [ 18:47 ] [ نویسنده : حافظ ] | نظرات (0)
:: تعداد صفحات : 7
صفحه قبل1...567صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • آراد