فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد.   اول؛ مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت "ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!"

 

دوم ؛مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت. به او گفتم "قدم

ثابت بردار تا نیفتی."

گفت "تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟"

 

سوم ؛کودکی دیدم که چراغی در دست داشت. گفتم "این

روشنایی را از کجا آورده ای؟"

کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت "تو که

شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟"

 

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت

می کرد.

گفتم" اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن."

گفت "من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده

ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از

نگاهی بیم داری؟"




لینک ثابت


بازدید : 518
[ دوشنبه 26 مهر 1389 ] [ 12:41 ] [ نویسنده : حافظ ] | نظرات (1)
نظر بدهید
این نظر توسط مصطفی در تاریخ یکشنبه 07 دی 1404 و [Comment_Time] دقیقه ارسال شده است

/images/anymous.png

باسلام

مطالبتان ارزش علمی ندارد زیرا اصلا مستند به کتب معتبر نیست. عمر اندک ما کفاف این را نمی دهد که افکار ذهنی و شخصی دیگران را به عنوان علم فرا بگیریم و عمر خود را تلف کنیم و در قیامت بفهمیم همه اش باطل بوده است پس بر انسان عاقل لازم است پا بر آب ننهد!




.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • آراد