همان امام ديار هجرت و نصرت و برادري و مصاحبت يعني امام مالك بن انس بن مالك بن ابوعامر اصبحي رحمه الله مي باشد.
ايشان رضي الله عنه از جمله داناترين کسان عصر خويش و جوانمرد ترين آنان بود. انساني بسيار ساکت بود و کم تر سخن مي گفت، مراقب زبان خود بود و مي گفت: آنکه دوست دارد که قلبش گشوده شود و از ترس و هراس روز قيامت نجات يابد کارهايش بيش از آنکه آشکار باشد در خفا بماند. همچنين در ميان خانواده و فرزندانش اخلاق نيکويي داشت، مي گفت: در اين کار رضايت پروردگار هست و توانگري مال و عمر زياد را به دنبال دارد. اين حديث از اصحاب محمد صلى الله عليه و سلم به من رسيده که: {من أحب أن ينسأ له في أثره، ويبسط له في رزقه؛ فليصل رحمه.} يعني: « هركس كه مي خواهد عمرش طولاني شود و روزي اش زياد گردد، بايد كه صله رحم داشته باشد.»
امام مالك در آغاز زندگاني اش دچار تنگدستي شد تا حدي که دخترش از شدت گرسنگي مي گريست و چيزي براي خوردن پيدا نمي کردند. تا آنکه شاگرد وي ابن القاسم مي گفت: يکبار امام مالک مجبور شد براي پرداخت مخارج کسب علم سقف خانه اش را پايين آورد تا چوب هاي آن را بفروشد. بعد خداوند به رزق و روزي او فراخي بخشيد و تنگي و دشواري معيشت را از وي دور نمود و اوضاعش بهبود يافت. ايشان در زمان فراخي زندگي به فضل و بخشش پروردگارش اعتراف مي کرد، حتي مي گفت: خوش ندارم که خداوند برکسي نعمت ببخشد و اثر نعمت خداوند بر وي ديده نشود. همچنين مي گفت: دوست دارم که قاري قرآن لباس سفيد به تن کند. نشان نعمت پروردگار بر وي معلوم بود؛ در خورد و نوش، در پوشاک و مرکبش اثر نعمت خداوند بر وي ظاهر بود، و سعي مي کرد به خودش، به لباس و لوازمش برسد و عطرهاي خوشبو استعمال مي نمود. اخلاق ايشان کسب علم ايشان من هم لوح هايم را بيرون آورده و او چهل حديث را براي من بازگو نمود. مي گويد: زهري ايشان در دين خداوند پارسا بود و در صدور فتوا بسيار موشکافانه عمل مي کرد و بسيار حذر مي نمود و از عجله نهي مي کرد و مي گفت: پيش مي آمد که مسأله اي را بر من عرضه مي کردند و من تمام شبم را بر سر آن بيدار مي ماندم. همچنين مي گفت: من ده سال و اندي است که درباره ي مسأله اي مي انديشم و تا امروز درباره ي آن بر يک نظر متفق نشده ام. مسلمانان! فرزندان اسلام! شعله پاره هايي از داستان زندگاني وي و ريز مرواريدهايي از حرکت ايشان در مسير علم و دانش بود. در پرتو آن پرورش اسلامي را بنگريد و در حرکت اين پيشوايان درنگ کنيد. در مورد زندگي ايشان تحقيق نماييد. اينان کودکاني بودند که از نردبان زندگي بالا مي رفتند و جواناني که علم را فراگرفته و در کسب دانش و در جستجوي آن مي کوشيدند و بزرگسالاني بودند که توانايي هايشان آشکار بود و راه و شيوه هايشان راست گرديد و کهنسالاني که علم و دانش آنان بر آنانکه گرداگردشان بود منتشر گشت. آهنگ حرکت شترها به سوي آنان مي بود و از گوشه و کنار دنيا به سوي آنان بار سفر مي بستند و مجالسشان از حضور طلاب موج مي زد و حلقه هاي درسشان با وجود شاگرداني که از هر گوشه ي جهان ايشان را فرستاده بودند و از هر راه و مسيري آمده بودند آباد بودند، براي علم، ايمان و تقوا. خداوند متعال من را و شما را از قرآن عظيم و طريقه ي حضرت محمد صلى الله عليه و سلم سودمند سازد و اين را هم مي گويم که از خداوند براي خود و شما و ديگر مسلمانان از هر گناه و خطايي طلب آمرزش مي نمايم از او طلب آمرزش کنيد که او آمرزنده و مهربان است.
درباره اخلاق امام مالک رضي الله عنه بايد گفت: ايشان فردي نرم خو بوده و با دوستانش راحت و گشاده روي بود و درعين حال وقار و هيبت خود را نيز حفظ مي کرد. بعضي از شاگردانش مي گفتند: امام مالك وقتي با ما مي نشست چنان بود که انگار يکي از ما است و با ما با گشاده رويي صحبت مي کرد و بيش از آنچه ما در برابر وي فروتن بوديم او براي ما فروتني مي نمود. وقتي شروع مي کرد به بيان احاديث رسول الله صلى الله عليه و سلم چنان سخنانش ما را به هيبت مي انداخت که گويا نه ما او را مي شناسيم و نه او با ما آشنايي دارد.
درباره ي علم آموزي ايشان چنين بايد گفت:
ايشان بسيار پرتلاش بود و با جديت و با اراده و پشتکار قوي وقف اين کار کرده بود. امام مالک حافظه اي بسيار قوي، ذهني انديشمند و حضورذهني عالي داشت و نيز انساني بسيار درستکار و خداترس بود. در جلسات بزرگان شرکت کرده و براي فراگيري درس از فرزانگان زانو مي زد و در رقابت با دانشمندان و صاحبان علم معروف بود. نه گرماي شديد و نه آب و هواي سخت سوزان مانع از آن نمي شد که از خانه بيرون رفته و منتظر خارج شدن علما بماند. خود مي گفت: هنگام نيمروز نزد نافع، غلام ابن عمر، رفتم و در گرماي که آفتاب در سايه ي هيچ درختي پناه نداشتم چشم به بيرون آمدنش دوخته بودم. وقتي بيرون آمد لحظه اي او را فراخواندم و وقتي آمد از او پرسيدم: ابن عمر درباره ي فلان چيز و فلان چيز چه گفته است؟ سپس از پرسيدن سؤال هاي پشت سرهم باز مي ايستادم چون کمي کج خلق بود. همچنين مي گويد: روز عيد نماز گزاردم و گفتم امروز روزي است که ابن شهاب زهري تنها است. بنابراين از مصلى بازگشته و بر در خانه اش نشستم و شنيدم که به کنيزش مي گفت: به بيرون در نظري بيانداز. او هم نگاهي انداخت و شنيدم که مي گفت: دوست سفيد پوستت مالك است. گفت: او را بگو داخل شود. داخل خانه شدم. گفت: چه شده است آيا به خانه ي خويش بازنگشته اي؟
گفتم: خير.
پرسيد: چيزي خورده اي؟
گفتم: خير.
گفت: چيزي بخور.
گفتم: بدان نيازي ندارم.
پرسيد: پس چه مي خواهي؟
پاسخ دادم: برايم حديث بازگو نما.
گفت: بياور.
گفتم: بيشترم ده.
گفت: همين ترا کافي است، اگر اين احاديث را روايت(حفظ) کني تو يکي از حافظان خواهي بود.
گفتم: آن ها را حفظ نموده ام. الواح را از دست من گرفت و سپس گفت: احاديث را بازگوي، من هم همه را برايش بازگفتم، او الواح را به من بازپس داد و گفت: برخيز که تو خود انبار (نگهبان) دانشي! جوانان عزيز! فراگيران علم و دانش! و علاقه ي به دانش چنين است و جديت و تلاش اينگونه بايد باشد. ايشان اوقات تنهايي و فراغت خويش را صرف رسيدن به خواسته اش در مسير علم و دانش و نياز خويش به روايت و حفظ مي کند. بس است شما را به جاي هر چيز ديگر اين نيروي حافظه و دريافتن روايت. چهل حديث را با اسانيد آن ها بلافاصله بعد از اتمام نگارش آن ازبر بخواند و الواح وي در دستان استادش باشند و اين گواهي عالي و والا را دريافت نمود که: (قم فأنت من أوعية العلم) برخيز که تو خود نگاهدار دانشي! زيبنده ي طالبان علم و جوانان اسلام است که اراده و همت شان را بالاتر ببرند و آگاهي هاي خود را وسيع تر گردانند و به رنج هاي کوچک و خرد بسنده ننمايند و بر شيوه ي بزرگان پيشين و تلاش هاي گذشتگان و با حرص و علاقه به صلاح و تقوى و اخلاص زندگي کنند.
امام مالك رحمه الله بسيار زود در علم و دانش به کمال رسيد و در فراگيري آن از همسالان خود پيشي گرفت و در حالي به صدور فتوا دست يافت که جواني بيش نبود و براي دادن فتوا ننشست مگر بعد از آنکه علما بر لياقت وي صحه نهاده و بدان گواهي دادند.
امام مالک رحمه الله وقتي که طلاب مسأله هاي بسيار از وي مي پرسيدند، باز مي ايستاد و مي گفت: کافيست، آنکه بسيار گويد در خطا افتد. بر پاسخ هاي بسيار ايراد مي گرفت و مي گفت: آنکه دوست دارد پاسخ مسأله اي را بدهد ابتدا خود را بر بهشت و دوزخ عرضه دارد و اينکه حال وي در آخرت چگونه خواهد بود و آنگاه پاسخ بگويد. يکبار از وي چهل و هشت مسأله را پرسيدند که در پاسخ سي و سه مورد گفت نمي دانم!
در شهر مدينه ي منوره، محل نزول وحي و مهد علم و سرچشمه ي معرفت، در سال هفتاد و سه ي هجري به دنيا آمد. در همان جا برآمده و بزرگ شد و آرام گرفت. دوران جواني امام مالك رحمه الله در سراي علم، خصوصاً علوم حديث و روايات، و آگاهي از آثار و اخبار صحابه و فتاوي آنان، طي شد. خانواده اي که ايشان در آن مي زيست از خانه هاي معروف علم و دانش بود. کسي که در ميان آداب و روشي از کودکي رشد مي کند داشته ها و نداشته هاي او برگرفته از خانه اش و آنچه خانواده اش براي وي دوست مي دارند خواهد بود. ايشان نيز در پرتو همين مواهب و نعمت ها بزرگ شد و بلکه زندگي وي در شهر رسول الله صلى الله عليه و سلم بود و همان آسمان بر وي سايه مي افکند و همان زمين او را دربرگرفت، موطن شرع، مبعث هدايت، محل استقرار نخستين حکومت اسلامي و پايتخت حکومت اسلام در دوران خلافت خلفاي راشد بود و جايگاه جمع آمدن نخستين صحابه و سپس شاگردان آنان بود تا آنکه نوبت به امام مالك رحمه الله رسيد و تمام اين ميراث غني علم و حديث و فتوى را دريافت و استعدادهايش در پناه آن بالنده گشت و از ميوه هايش بهره ها برد و از مردان آن بسيار آموخت.
لینک ثابت
بازدید : 511





